میبدی » تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۲۹ - النوبة الثالثة
گفتی مگذر بکوی ما در مخمور
تا کشته نشی که خصم ما هست غیور
گویم سخنی بتا که باشم معذور
در کوی تو کشته به که از روی تو دور!
خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵
ای نام تو در شهر به خوبی مشهور
وصل تو تمنای هزاران مهجور
با روی تو کافتاب ازو یابد نور
شروان به بهشت ماند ای بچهٔ حور
باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲
ای از تو فتاده عالمی در شر و شور
فارغ شدهٔ غنی و مردم همه عور
تو با همه در حدیث و گوش همه کر
تو با همه در حضور و چشم همه کور
عطار » مختارنامه » باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق » شمارهٔ ۴۴
جانا! جانم ز قعر دریای حضور
دُرّی عجب است غرق چندینی نور
گرچه تن من ز کار دورست ولیک
یک لحظه نهیی ز خاطرِ جانم دور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة » شمارهٔ ۳۱
از ذکر شود خانهٔ فکرت معمور
وز ذکر شود دیو و شیاطین زتو دور
گر تو نفسی به ذکر حق بنشینی
بیزار شوی ز خویش و ز جنّت و حور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة » شمارهٔ ۱۱۳
از تست فتاده در خلایق شر و شور
در پیش تو درویش و توانگر همه عور
ای با همه در حدیث و گوش همه کر
وای با همه در حُضور و چشم همه کور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید » شمارهٔ ۳۶
از شمع وصال کمترک یابی نور
ما کنت مقیداً بتیه و غرُور
دریاب فتوح وز رعونت شو دور
احضر نفساً و کل کاین مقدور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید » شمارهٔ ۲۸۱
زین سان که مراست از تو در سینه سرور
می ترسم از آنک خواجه گردد مغرور
مغرور مشو که شاهد ما معنی است
نزدیک میا تا نکنی صورت دور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۸۸
در عشق تو دل را نبود هیچ فتور
از سایهٔ تست چشم جانم پرنور
در پای تو میرم به یقین آخر کار
در پای تو مرده به که از چشم تو دور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۲۵۳
ماییم زدل دور و ز دلبر مهجور
در درد بمانده ایم وز درمان دور
سبحان الله این چه پریشانیهاست
جان خسته و دل سوخته و تن رنجور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها » شمارهٔ ۴۷
از خود بینی اگر شوی مست غرور
دوران فلک بر تو شود دیدهٔ مور
چون دیده اگر شوی زخود بینی دور
در دایرهٔ نقطه شوی دیدهٔ نور
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب التاسع: فی السفر و الوداع » شمارهٔ ۲۳
گر نیست دلت شاد به تقصیر و قصور
از بهر چرا به هیچ باشی مغرور
چون گویندت که حاصلی نیست تو را
خواهی رنجید از آنچ می رنجی دور
نجمالدین رازی » مجموعهٔ اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۹
ز آرایش رضوان ملک حور و قصور
زایوان بهشت خوش بود پردهٔ نور
و آنگه خوشتر که نیک نزدیک، نه دور
از پردهٔ نور، روی بنماید حور
نجمالدین رازی » مجموعهٔ اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۹
و آنگه خوشتر که نیک نزدیک، نه دور
از پردهٔ نور، روی بنماید حور
عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲
ای در طلب تو عالمی در شر و شور
نزدیک تو درویش و توانگر همه عور
ای با همه در حدیث و گوش همه کر
وی با همه در حضور و چشم همه کور
مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۳
حالیست عجب با توام ای طیره حور
بی تو دل و دیده را نه روح است و نه نور
ای منزل تو دل و دل از هجر تو ریش
ای جای تو چشم و چشم از روی تو دور
ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۸۱
هر کو ز فریب اهرمن باشد دور
باید که بود معتقد بعث و نشور
آخر نه که دانه گشت در خاک نهان
یکچند برو گذشت آمد بظهور
خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » رباعیات » شمارهٔ ۷۰
ای شمع! دلم یافته از مهر تو نور
وی جوهر! جان را ز جمال تو سُرور
ابروی تو پیوسته از آن روی خوشست
کز صحبت مستان نبوَد یک دم دور
خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » رباعیات » شمارهٔ ۷۴
ای چشم بد از طلعت زیبای تو دور
نرگس ز فریب چشم مستت مغرور
گر چشم تو اشک جویَد از دیدهٔ ما
عیبی نبوَد که آب خواهد مخمور
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۳ - رباعی
ای هر نفسی نهاده بر کف ساغر
عیبی نبود ز دوستان یاد آور
ما را می لعل نیست جز در دیده
می را که تو در پیاله داری میخور
