گنجور

 
۱
…
۸
۹
۱۰
 

جیحون یزدی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

امروز ملک‌زادهٔ ضَرغام‌نَبَرْد

اسبی دادم پلنگ‌وَش کوه‌نورد

از بس به هوا بردم و پایین آورد

از اسب گذشته کار مسهل هم کرد

۲ بیت
جیحون یزدی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۲۳

 

دنیا به کسی خط امانی نسپرد

هرکس که بزدا عاقبت باید مرد

آن سنگ که نام نامی وی اجلست

بر شیشه عمر همه کس خواهد خورد

۲ بیت
صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۲۳

 

دنیا به کسی خط امانی نسپرد

هرکس که بزدا عاقبت باید مرد

۱ بیت
صامت بروجردی
 

ایرج میرزا » رباعی‌ها » شمارۀ ۴

 

هر وقت که دیدی غَضَبت رو آورد

از یک تا صد شماره کن ای سره‌مرد

در ضمنِ شماره عقلت آید سر جای

دیگر نکنی آن چه نمی‌باید کرد

۲ بیت
ایرج میرزا
 

ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴

 

زین مردم دل‌سیاه‌، رخ دارم زرد

بیدردی خلق دردم افزود به‌ درد

جز خوردن‌ خون‌ دگر چه‌ می‌ شاید کرد

خون‌ باید خورد و باز خون‌ باید خورد

۲ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

آن استر بارکش که خود باری برد

وان اشتر بی‌زبان که خود خاری خورد

صد ره به از آدمی که از مادر خویش

زاد آدم و ظالم شد و چون ماری مرد

۲ بیت
صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

خود بد بود آنکس که بدم نام برد

خود نیک بود هر آنکه نیکم شمرد

از صاف دلی من بمثل آینه‌ام

در آینه هرکه روی خود می‌نگرد

۲ بیت
صغیر اصفهانی
 
 
۱
…
۸
۹
۱۰
 
تعداد کل نتایج: ۱۸۸