عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۲۸
سبحان الله! بر صفتی حیرانم
کز حیرت خویش میبسوزد جانم
حال دل شوریدهٔ خود میدانم
کس را چه خبر ز درد بیدرمانم
عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۴۲
نی کس خبری میدهد از پیشانم
نه یک نفس آگهی است از پایانم
چون زیستنی به جهل مینتوانم
روزی صد بار میبسوزد جانم
عطار » مختارنامه » باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق » شمارهٔ ۳۸
جانا ز غم عشق تو سرگردانم
من در طلب تو از میانِ جانم
گفتی که به ترک جان بگو تا برهی
چون تو به میان جان دری نتوانم
عطار » مختارنامه » باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۰
چندان که به جهد اسب جان میرانم
چون مینگرم هنوز در زندانم
از بس که زدم آه ز دردِ دلِ ریش
بیم است که با آه برآید جانم
عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۲۴
امشب که دمی هم نفس جانانم
سرمایهٔ عمر این نفس میدانم
ای صبح، چو از دم آتش افزون گردد
گر در دمی، آتش بزنی در جانم
ظهیری سمرقندی » سندبادنامه » بخش ۸ - داستان شاه کشمیر با پیلبان
گر تنگ شکر خرید می نتوانم
باری مگس از تنگ شکر می رانم
ظهیری سمرقندی » سندبادنامه » بخش ۸ - داستان شاه کشمیر با پیلبان
گر تنگ شکر خرید می نتوانم
باری مگس از تنگ شکر می رانم
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷
شب گوید من انیس میخوارانم
صاحب جگر سوخته را من جانم
و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود
هر شب ملکالموت در ایشانم
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۹
من بر سر کویت آستین گردانم
تو پنداری که من ترا میخوانم
نی نی رو رو که من ترا میدانم
خود رسم منست کاستین جنبانم
مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۳۹
شمعم که ز تست جانم ای جانانم
بی سوز تو زیست یک نفس نتوانم
گر باد وزد بر تو بمیرم در دم
ور دور شوی زمن برآید جانم
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳
میندیش که سست عهد و بدپیمانم
وز دوستیت فرار گیرد جانم
هرچند که به خط جمال منسوخ شود
من خط تو همچنان زنخ میخوانم
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵
بیمارم و کس نمیکند درمانم
خواهم که کنم ناله ولی نتوانم
از ضعف چنانم که اگر ناله کنم
با ناله بر آمدن بر آید جانم
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۷۳ - رباعی
امشب که شد آن ماه فلک مهمانم
بنشینم و داد خویش از او بستانم
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴۳
در هجر رخت شمع صفت گریانم
بر آتش دل ز عشق تو بریانم
چون صبح سعادت رخت طالع شد
پیشش رومی ز سوختن نتوانم
صوفی محمد هروی » دیوان اطعمه » بخش ۱۴۱
امروز چو رشته بی سر و سامانم
وز شوق جگر، کباب دل بریانم
در پیش تو بر طبق کنم تا دانی
من واله نان و قلیه بادنجانم
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۷
ایسرو روان که خوشتری از جانم
در تاب مشو اگر گلت میخوانم
گل گویم و یاد رویت آرم ورنه
من قدر تو و قیمت گل میدانم
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲
در بادیه عشق تو سرگردانم
بی رهبر و زاد و بی سروسامانم
از دست غم فراق ما را برهان
در بزم وصال خویشتن بنشانم
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۲
در پرتوحسن دلبری حیرانم
کز مهر رخش چو ذره سرگردانم
از جور و جفای یار بی مهر و وفا
درمانده بدام درد بی درمانم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر دوم » بخش دوم - قسمت اول
اگر زمن طلبی جان چنان بیفشانم
که آب در دهن حاضران بگردانم
میرداماد » دیوان اشراق » رباعیات » شمارهٔ ۲۲۷
ای عشق تو کرده غارت ایمانم
آمیخته درد محنتت با جانم
بر من غم تو حرام ای دوست اگر
با درد تو باشد هوس درمانم
