گنجور

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند

 

در عهد تو ای نگار دلبند

بس عهد که بشکنند و سوگند

بر جان ضعیف آرزومند

زین بیش جفا و جور مپسند

من چون تو دگر ندیده‌ام خوب

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۴۷

 

بر تربت دوستان ماضی

بگذشت بسی ز بوستان باد

گر بر سر خاک ما رود نیز

سهلست بقای دوستان باد

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۵۶

 

آن را که تو دست پیش داری

کس تیغ بلا زدن نیارد

ما را که تو بی‌گنه بکشتی

کس نیست که دست پیش دارد

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۶۶

 

روزی به سرش نبشته بودند

کاین دولت و منصب آن نیرزد

سی ساله توانگری و فرمان

یک روزه هلاک جان نیرزد

دیدی که چه کرد عیش و چون مرد

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۶۷

 

از دست تهی کرم نیاید

هر چند دلش جواد باشد

مسکین چه کند سوار چالاک

چون اسب نه بر مراد باشد

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱

 

رحمت صفت خدای باقیست

و آن را که خدای برگزیند

گر جرم و خطای ما نباشد

پس عفو تو بر کجا نشیند؟

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۳

 

الحق امنای مال ایتام

همچون تو حلال‌زاده بایند

هرگز زن و مرد و کفر و اسلام

نفس از تو خبیث‌تر نزایند

اطفال عزیز نازپرورد

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۲۶

 

ای غرّه به رحمت خداوند

در رحمتِ او، کسی چه گوید؟

هرچند مؤثّر است باران

تا دانه نَیَفکَنی، نَرویَد

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۳۱

 

بردند پیمبران و پاکان

از بی‌ادبان جفای بسیار

دل تنگ من که پتک و سندان

پیوسته درم زنند و دینار

قدر زر و سیم کم نگردد

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۸۴

 

هر بد که به خود نمی‌پسندی

با کس مکن ای برادر من

گر مادر خویش دوست داری

دشنام مده به مادر من

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۱۴

 

بس دست دعا بر آسمان بود

تا پای برآمدت به سنگی

ای گرگ نگفتمت که روزی

ناگه به سر افتدت پلنگی

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۲۰

 

خرم تن آنکه نام نیکش

ماند پس مرگ جاودانی

اینست جزای سنت نیک

ور عادت بد نهی تو دانی

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۲۳

 

یاران کجاوه، غم ندارند

از منقطعان کاروانی

ای ماه محفه سر فرود آر

تا حال پیادگان بدانی

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاق

 

ای چشم و چراغ اهل بینش

مقصود وجود آفرینش

صاحب دل لاینام قلبی

مهمان أبیت عند ربی

در وصف تو لانبی بعدی

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۱۵

 

دشنام تو سر به سر شنیدم

امکان مقاومت ندیدم

با مثل تو کرده به مدارا

تا وقت بود جواب ما را

آن روز که از عمل بیفتی

[...]

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۱۶

 

دانی چه بود کمال انسان؟

با دشمن و دوست لطف و احسان

غمخواری دوستان خدا را

دلداری دشمنان مدارا

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۵

 

سلطان باید که خیر درویش

خواهد، نه مراد خاطر خویش

تا او به مراد خود شتابد

درویش مراد خود بیابد

سعدی
 

سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۷۶

 

ای گرگ نگفتمت که روزی

بیچاره شوی به دست یوزی

سعدی
 

سعدی » گلستان » دیباچه

 

پیراهنِ برگ، بر درختان

چون جامهٔ عیدِ نیک‌بختان

سعدی
 

سعدی » گلستان » دیباچه

 

از دست و زبان که بر آید

کز عهدهٔ شکرش به در آید؟

سعدی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵