گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ید»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۹

 

صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید

وز آسمان سپیده کافور بردمید

صوفی چرخ خرقه و شال کبود خویش

تا جایگاه ناف به عمدا فرودرید

رومی روز بعد هزیمت چو دست یافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » اندوه فقر

 

با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار

کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید

از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم

کم نور گشت دیده‌ام و قامتم خمید

ابر آمد و گرفت سر کلبهٔ مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۱۶

 

شب خرگه سیه زد و در وی بیارمید

وز هر کرانه دامن خرگه فرو کشید

روز از برون خیمه دراستاد و جابه‌جای

آن سقف خیمه‌اش را عمدا بسوزنید

گفتی کسی به روی یکی ژرف آبگیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - وله ایضا قصیده

 

بر آصف سخی دل به اذل بود سه عید

چون عهد او مبارک و فرخنده و سعید

عید نخست عید مه روزه که آمده

شکل هلال او در فردوس را کلید

عید دوم حکومت شهری که صاحبش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸

 

بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید

حسنی که مه ندارد و رویی که کس ندید

برق جمال خرمن پندار ما بسوخت

لعلت خیال پرده اسرار ما درید

زلفت مرا ز حلقه زهاد صومعه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » لاله

 

آن شعله ام که صبح ازل در کنار عشق

پیش از نمود بلبل و پروانه می تپید

افزونترم ز مهر و بهر ذره تن زنم

گردون شرار خویش ز تاب من آفرید

در سینه چمن چو نفس کردم آشیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » شو پنهاور و نیچه

 

مرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید

خاری ز شاخ گل بتن نازکش خلید

بد گفت فطرت چمن روزگار را

از درد خویش و هم ز غم دیگران تپید

داغی ز خون بی گنهی لاله را شمرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نیچه

 

از سستی عناصر انسان دلش تپید

فکر حکیم پیکر محکم تر آفرید

افکند در فرنگ صد آشوب تازه ئی

دیوانه ئی به کارگه شیشه گر رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » صورت گری که پیکر روز و شب آفرید

 

صورت گری که پیکر روز و شب آفرید

از نقش این و آن بتماشای خود رسید

صوفی! برون ز بنگه تاریک پا بنه

فطرت متاع خویش به سوداگری کشید

صبح و ستاره و شفق و ماه و آفتاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

کسایی » دیوان اشعار » صبح و نبید

 

صبح آمد و علامت مصقول بر کشید

وز آسمان شمامهٔ کافور بر دمید

گویی که دوست قُرطهٔ شَعر کبود خویش

تا جایگاه ناف به عمدا فرو درید

در شد به چتر ماه سنانهای آفتاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی مروزی
 

کسایی » دیوان اشعار » شنبلید ، در میان خوید

 

بگشای چشم و ، ژرف نگه کن به شنبلید

تابان به سان گوهر ، اندر میان خوید

بر سان عاشقی که ز شرم رخان خویش

دیبای سبز را به رخ خویش بر کشید


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی مروزی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۵ - پند پدر

 

نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید

خورشید از نشیب سوی اوج سر کشید

سال هزار و سیصد و هشت از میان برفت

سال هزار و سیصد و نه از کران رسید

سالی دگر ز عمر من و تو به باد شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۶ - شب و شراب

 

شب خرگه سیه زد و در وی بیارمید

وز هر کرانه دامن خرگه فروکشید

روز از برون خیمه در استاد و جابجای

آن سقف خیمه‌اش را عمداً بسوزنید

گفتی کسی به روی یکی ژرف آبگیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۳۸

 

جشن خزان به‌خدمت شاه جهان رسید

رایت ز کوهسار به صحرا درون کشید

از عکس رایت وی و از نور آفتاب

وز جام می سه صبح بهٔک جای بردمید

شرط است اگر کنند به جشنی چنین نشاط

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۷

 

دوشم دل از غم تو بر آتش همی طپید

وز دیده باخیال لبته آب میچکید

زآن لب چو میشنید حدیثی دل کباب

میسوخت چون نمک بجراحت همی رسید

در پیش میفکند سر خود قتیل عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

ساقی به شکل جام زر آمد هلال عید

می ده به فر دولت سلطان ابوسعید

قفلی که روزه بر در عیش و نشاط زد

شکل هلال عید ز زر ساختش کلید

من بعد ما و عید و می لعل و عیش نقد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی