گنجور

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۱۳

 

دل نیستم که منتی از آرزو کشم

چون شعله می ز میکده آبرو کشم

داغم ز دست غیر و کشم از دل انتقام

بر جام لب گذارم و خون سبو کشم

اسیر شهرستانی