گنجور

 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱

 

رفتی و همچنان به خیال من اندری

گویی که در برابر چشمم مصوری

فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد

کز هر چه در خیال من آمد نکوتری

مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت

[...]

۱۰ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴

 

کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری

دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری

خورشید اگر تو روی نپوشی فرو رود

گوید دو آفتاب نباشد به کشوری

اول منم که در همه عالم نیامده‌ست

[...]

۱۰ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸

 

هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری

بار دوم ز بار نخستین نکوتری

انصاف می‌دهم که لطیفان و دلبران

بسیار دیده‌ام نه بدین لطف و دلبری

زنار بود هر چه همه عمر داشتم

[...]

۹ بیت
سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرز

 

ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری

درویشی اختیار کنی بر توانگری

ای پادشاه شهر چو وقتت فرا رسد

تو نیز با گدای محلت برابری

گر پنج نوبتت به در قصر می‌زنند

[...]

۵۷ بیت
سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۳

 

غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟

هم‌صحبت تو همچو تو باید هنروری

امروز اگر نکوهش من کرد پیش تو

فردا نکوهش تو کند پیش دیگری

۲ بیت
سعدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۲

 

بس در جفا مکوش که از حد بمی بری

شاید اگر به جانب من بنده بنگری

نومید نیستم که برآید امیدِ من

باشد که باز بر سرِ افتاده بگذری

فرمان تراست هر چه کنی حاکمی ولیک

[...]

۹ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۵

 

گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری

لطف است و دل نوازی و مملوک پروری

در شیشه دیده اند گروهی شنیده ام

من دیده ام ولیکن در خواب خوش پری

چون آفتاب از عظمت بر فلک رویم

[...]

۱۴ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۷

 

ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری

رو خونِ رز مریز که بر خویش خون‌گری

بت در کنار داری و زنّار در میان

تا چون موحّدان نشوی از خودی بری

در ابتدا نه هم ز قیاسِ من و تو خاست

[...]

۱۰ بیت
حکیم نزاری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۲

 

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری

راحت بود سیاست آن کس که بایدش

از غمزه دور باشی و از ناز خنجری

گفتم که دوش با تو نشستیم، راست است

[...]

۸ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - وله روحه الله روحه

 

ای رنج ناکشیده، که میراث می‌خوری

بنگر که: کیستی تو و مال که می‌بری؟

او جمع کرد و چون به نمی‌خورد ازو بماند

دریاب کز تو باز نماند چو بگذری

مردم به دستگاه توانگر نمی‌شود

[...]

۲۵ بیت
اوحدی مراغه‌ای
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٧٧

 

ابن یمین منم که بآیات بینات

در ملک نظم کرده ام اثبات داوری

در سخن برسته فضل ار بها کنم

گردد عطاردم بدل و دیده مشتری

گر آمدی نبی ز پس مصطفی بخلق

[...]

۵ بیت
ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٨٨

 

ای باد خوش نفس گذری کن ز راه لطف

بر خاک در گهی ز فلک جسته برتری

یعنی جناب حضرت شاهی که زیبدش

بر سروران عرصه آفاق سروری

سلطان نظام دولت و دین آنکه چون خلیل

[...]

۱۶ بیت
ابن یمین
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۵

 

ای مهر ماه روی ترا زهره مشتری

بر مشتریت پرده ی دیبای ششتری

لعلت نگین خاتم خوبی وصف زده

برگرد روی خوب تو هم دیو و هم پری

در ساحری اگر ز جهان بر سر آمدست

[...]

۸ بیت
خواجوی کرمانی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۶۵

 

من صورتی چنین نشنیدم به دلبری

یا رب چه گویمت که چه پاکیزه منظری

سایه ز ما دریغ مدار، ای که می کند

در باغ حسن قدّ بلندت صنوبری

قدّ ترا چو سرو چمن دید سجده کرد

[...]

۸ بیت
جلال عضد
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۶

 

ای آفتاب روی تو در اوج دلبری

پروانه چراغ رخت شمع خاوری

سودای زلف تست که روزم سیاه کرد

تا خود به حسن رونق خورشید می بری

زاف است آنکه حلقه زند گرد آفتاب

[...]

۹ بیت
کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۵

 

دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری

کردی پری به شیشه همین است ساحری

پیوسته در برابر چشمم نشسته ای

آری مرا به چشم جهان بین برابری

در پرده های چشم خیالت مصور است

[...]

۷ بیت
کمال خجندی
 

ناصر بخارایی » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - در تفاخر و تعریف از خود

 

ملک سخن مراست که آمد به داوری

کو را نداد همت من داد شاعری

کان است مرد و نقد سخن اندر او زر است

فکر است چون ترازوی و عقل است جوهری

دارم بسی جواهر و جوهرشناس نه

[...]

۲۱ بیت
ناصر بخارایی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱

 

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست

گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

[...]

۹ بیت
حافظ
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۶

 

ای آفتاب روی ترا ماه مشتری

جانش مباد، هرکه کند از تو دل بری

ای جام اگر ز باده نداری تو چاشنی

من بر کفت نگیرم، اگر کاسه زری

این راه عشق شیوه انسست و هیبتست

[...]

۷ بیت
قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۷

 

ای عشق دل فروز، که شاه مظفری

دل را نگاه دار، که سلطان کشوری

گر گویمت که: مرشد راهی، عجب مدار

ما راه می رویم و درین ره تو رهبری

جانرا بکف نهاده و خوش کف زنان و مست

[...]

۷ بیت
قاسم انوار
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
 
تعداد کل نتایج: ۱۱۷