گنجور

 
۱
۲
۳
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است

زان عنبرین شمامه مشامم معطر است

پرچین ز خار خشک بود رسم و خط تو

پرچین نهاده گرد گل از سنبل تر است

دل بد مکن که خاتمه حسن شد خطت

[...]

۷ بیت
جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۳ - وله ایضا

 

خورشید آسمان وزارت که روی ملک

آئینه‌وش ز صیقل عدلش منور است

سلطان بارگاه سیادت که عهد او

پاینده دار دولت آل پیامبر است

آن داور زمانه که دارائی جهان

[...]

۹ بیت
محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۴ - قطعه

 

تا رخش طبعم از پی معنی تکاور است

میدان نورد مدحت مقصود قشر است

آن بی‌نماز کعب که جسم پلید او

از خاکروب دیر کشیشان مخمر است

وان حیله ساز شوم که تا زاده مادرش

[...]

۱۰ بیت
محتشم کاشانی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در ستایش میرمیران

 

شغلی که مطمح نظر کیمیاگر است

تحصیل اتحاد صفات مس و زر است

این فعل پر شکوه نیاید ز هر گروه

زان صنف خاص کاین عمل آید یکی خور است

فرعی‌ست این عمل ز اصول کمال خور

[...]

۴۸ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » در سوگواری حضرت حسین«ع»

 

یا حضرت رسول حسین تو مضطر است

وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است

یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش

کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است

یا حضرت رسول ، میان مخالفان

[...]

۷ بیت
وحشی بافقی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت دوم

 

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

شمشاد سایه پرور من از که کمتر است؟

از آستان پیر مغان سر چرا کشم

دولت در این سرای و گشایش در این در است

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس

[...]

۶ بیت
شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت دوم

 

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

شمشاد سایه پرور من از که کمتر است؟

۱ بیت
شیخ بهایی
 

عرفی » قطعات » شمارهٔ ۴ - سخن در وصف خویشتن

 

آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم

کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است

آن روضه ام که هر شجرش راکه باغبان

آبش ز خون دل ندهد خشک و بی بر است

آن پای تا بسر همه زخم و جراحتم

[...]

۱۳ بیت
عرفی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷

 

دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است

گر دست مفلس است، ولی دل توانگر است

باشد توانگری نه همین جمع ملک و مال

بر دادن است هرکه توانا، توانگر است

پاس ادب بدار، که دندان کودکان

[...]

۶ بیت
واعظ قزوینی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸

 

شمشیر عشق را نمک شرم جوهر است

تا گریه پردگی نشود خنده جوهر است؟

این صوت وجد صوفی حق ناشناس ما

تکرارهای لال و سرافشاندن کر است

روشندلی ز پرتو آزادگان طلب

[...]

۸ بیت
اسیر شهرستانی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷

 

با بال شوق در چمن قدس طایر است

دل گر به راه بی خبریها مسافر است

دارد خطر ز موج نفس چون حباب جسم

در چار موجه کشتی تن از عناصر است

گشتم چو آینه همه جان از خیال دوست

[...]

۵ بیت
جویای تبریزی
 

سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۵

 

ناز و کرشمه زینت و زیب ستمگر است

ورنه ز دلبری است که [دلبر] دلاور است

۱ بیت
سعیدا
 

یغمای جندقی » منشآت » بخش اول » شمارهٔ ۱۷۰ - به یکی از دوستان نوشته

 

از هر چه میرود سخن دوست خوشتر است

پیغام آشنا نفس روح پرور است

۱ بیت
یغمای جندقی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۹

 

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است

تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است

عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست

گر بینیش بحلقه که مشغول دیگر است

آهم زبسکه مشعله زد در شب فراق

[...]

۱۰ بیت
آشفتهٔ شیرازی
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۲۲ - حافظ شیرازی قُدِّسَ سِرُّه

 

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

از هر کسی که می‌شنوم نامکرر است

در راه او شکسته دلی می‌خرند و بس

بازار خودفروشی از آن راه دیگر است

۲ بیت
رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۷ - اثیر اخسیکتی

 

آن را که چار بالش عزت میسر است

گو پنج نوبه زن که شهِ هفت کشور است

۱ بیت
رضاقلی خان هدایت
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - د‌ر مدح سلطان ماضی محمدشاه غازی و حاج میرزا آقاسی

 

هستی دو وجه دارد مخفی و ظاهر است

کاندر وجود واجب و ممکن مصور است

از واجبست خالق و از ممکنست خلق

چون معنی‌ کلام‌ که مخفی و ظاهر است

خالق ز خلق هیچ دارد گزیر ازانک

[...]

۴۹ بیت
قاآنی
 

بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴

 

هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است

دلبر کسی بود که دل او را مسخر است

حال دل شکسته من را ز من مپرس

آگه نیم ز دل که دلم پیش دلبر است

درد ار ز عشق یار بود بهتر از دوا

[...]

۱۱ بیت
بلند اقبال
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » چند مرثیهٔ دیگر » بند هجدهم

 

معراج اولش سرِ دوش پیمبر است

معراج آخرش ز هر اندیشه برتر است

۱ بیت
وفایی شوشتری
 

ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها » شمارهٔ ۳۱ - سرو صنوبر

 

باز این تویی بتا! که خطت مشک و عنبر است

رخساره ات بهشت و لبت حوض کوثر است

باز این منم که دیده ام از خون دل تر است

جسم چو تار زلف تو باریک و لاغر است

باز این تویی که قد بلندت به راستی

[...]

۸ بیت
ترکی شیرازی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۵۱