اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۳
جام جهان نما دل انسان کامل است
مرآت حق نما بحقیقت همین دل است
دل مخزن خزاین سرالهی است
مقصود هر دو کون ز دل جو که حاصل است
مهر جمال دوست ز هر ذره عیان
[...]
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۶
هرکس که در حریم وصال تو محرم است
اورا فراغت از غم و شادی عالم است
در مجلس شهود کسی را که بار شد
فارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست
دل را صفا و نور بود از رخت ولی
[...]
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۸
مائیم و عشق و مهر و وفا هر کجا که هست
معشوق و ناز و جور و جفا هرکجا که هست
زاهد به آرزوی بهشت است و حور عین
عاشق در اشتیاق لقا هرکجا که هست
گر معتکف بکعبه و گر ساکنم به دیر
[...]
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۱۴
آئینه خدا بخدا مرتضی علیست
گنج بقا و نور لقا مرتضی علیست
مشکل گشا بقول سلونی ولو کشف
معجزنما بروز وغا مرتضی علیست
صاحب لوای منزلت قربت و وصال
[...]
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۱۷
هر جا ظهور یافت کمال و صفای دل
عالم نبود ذره اندر فضای دل
آن مظهری که سر عیان زو عیان نمود
جستم بهر دو کون و ندیدم ورای دل
آئینه کمال حقیقت دلست و بس
[...]
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۲۵
ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیم
با پیر میفروش بجان اقتدا کنیم
بر آستان پیر خرابات سرنهیم
بر عهد بندگی و ارادت وفا کنیم
خود را ز قید زهد و ریایی برون بریم
[...]
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » ملحقات » شمارهٔ ۴۰
پیش غمم ز عشق شه بیوفای من
یعقوب آنچه دیده کمیته جفای من
