گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸

 

پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
هر طرفی دلی فتد شانه کند چو موی را
دل که ز خلق می برد نیست برای مردمی
طعمه فراخ می کند بهر سگان کوی را
وه که نداری آگهی از دل بی قرار ما
چند به باد بر دهی طره مشکبوی را
بر سر پای بود جان ناز و کرشمه های تو
داد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی