گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۲

 

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود منجور مکن که بشنود شاد شود حسود من
بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود راوه که چه شاد می شود از تلف وجود من
تلخ مکن امید من ای شکر سپید منتا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من
دلبر و یار من تویی رونق کار من توییباغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی