گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۵

 

یا رجلا حصیده مجبنه و مبخلهلیس یلذک الهوی لیس لفیک حوصله
معتمد الهوی معی مستندی و سیدیلا کرجاک ضایع یطلبه به غربله
ای گله بیش کرده تو سیر نگشتی از گلهچون بکری است این دکان چاره نباشد از غله
حج پیاده می‌روی تا سر حاجیان شویجامه چرا دری اگر شد کف پات آبله
از پی نیم آبله شرم نیایدت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۷

 

آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعلهگفت بیا حریف شو گفتم آمدم هله
جام میی که تابشش جان ببرد ز مشتریچرخ زند ز بوی او بر سر چرخ سنبله
کوه از او سبک شده مغز از او گران شدهروح سبوکشش شده عقل شکسته بلبله
پاک نی و پلید نی در دو جهان بدید نیقفل گشا کلید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵

 

باز فکند در چمن، بلبل مست غلغلهگشت ز جنبش صبا دختر شاخ حامله
عطر فروش باغ را لحظه به لحظه میرسداز ره صبح کاروان از در غیب قافله
مست شده است گوئیا کز سر ذوق مینهدخرده و خرقه در میان غنچهٔ تنگ حوصله
نافه گشا شده صبا غالیه سا نسیم گلوه که چه نازنین بود گلرخ عنبرین کله
مست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی