گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶

 

ماه نو و صبح بین پیاله و بادهعکس شباهنگ بر پیاله فتاده
روز به شب کرده‌ای به تیرگی حالشب به سحر کن به روشنائی باده
از پی آن تا حصار غم بگشائیجام سوار آمدو قنینه پیاده
جعد نشان بر جبین ساده و بنشینزخمه برآور که نیک جعدی و ساده
تشنهٔ عیشی جز از مغان مستان آبکاب مغان است داد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۱۲ - شراب خواهد

 

بار خدایا به فضل بندهٔ خود راگر بتوانی فرست پارهٔ باده
زان می آسوده کز پیاله بتابدچون ز بلور سپید بسد ساده
زانکه بدو تند کره رام توان کردزانکه ازو گردد ایستاده فتاده
زانکه مرا کره‌ایست تند و زنخ سختسرکش و بدخو میانهٔ گله‌زاده
بنده بدو جز به می سوار نگرددور نبود می بماند بنده پیاده


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاً فیه

 

ای ز بزرگی بدان مقام که قدرت
بر سر گردون فراشتست و ساده
بس که تردّد کنند زی درت آنک
بر فلک از کهکشان علامت جاده
عاجز تدبیر تست جنبش گردون
ور چه بکار آورد فنون جلاده
خدمت تو کردنی چو طاعت ایزد
مدحت تو گفتنی چو لفظ شهاده
جلوه گه خصم تو منصّۀ دارست
گردن بندش کمند و تیغ قلاده
تیر فلک در هوای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل