گنجور

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۷

 

با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام

کرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام

گر تو بریزی به جام، باده نباشد حرام

باده نباشد حرام، گر تو بریزی به جام

ماه رخت را غلام، آمده خورشید چرخ

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من

وِی بتِ مهرآفرین ، کفرِ تو ایمانِ من

گر تو فرستیم زهر، ور تو پسندیم درد،

زهر تو تریاق دل، درد تو درمان من

آتش لعلت که هست، آب حیات رقیب

[...]

افسر کرمانی
 
 
sunny dark_mode