گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷

 

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگتکه دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت
از آن چون مهر زر دایم فرو بستست کار منکه مهر زر نمی‌ورزد دل بی‌مهر چون سنگت
اگر سالی نمی‌بینی نشان، هرگز نمی‌پرسیکجا پرسی نشان من؟ که هست از نام من ننگت
به حسن غمزه و قامت ببردی دل جهانی رافغان از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی