گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲

 

همی‌ریزد میان باغ، لؤلؤها به زنبرهاهمی‌سوزد میان راغ، عنبرها به مجمرها
ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالشهاز بوقلمون به وادیها، فروگسترده بسترها
زده یاقوت رمانی به صحراها به خرمنهافشانده مشک خرخیزی، به بستانها به زنبرها
به زیر پر قوش‌اندر، همه چون چرخ دیباهابه پر کبک بر، خطی سیه چون خط محبرها
چو چنبرهای یاقوتین به روز باد گلبنهاجهنده بلبل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳

 

زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها

رگ برگ‌گل ازعکس تو درآیینه جوهرها

سر سودایی ما را غم دستارکی پیچد

که‌همچون غنچه‌از بویت به‌توفان‌می‌رود سرها

به حیرت رفتگانت فارغند از فکر آسودن

که بیداری‌ست خواب ناز این آیینه بسترها

ندارد هیچ قاصد تاب مکتوب محبت را

مگر این شعله بربندیم بر بال سمندرها

شبی‌گر شمع امیدی برافروزد سیهروزی

زند تاصبح موج شعله‌جوش از چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴

 

سجود خاک راحت‌گرهوا جوشاند ازسرها

تپیدن محمل دریاکشد بر دوش‌گوهرها

شب هجرت به آن توفان غبارانگیخت آه من

که میدان پریدن‌ تنگ شد بر چشم اخترها

شهید انتظار جلوهٔ تیغ که‌ام یارب

که چون شمعم زیک‌گردن بلندی می‌کندسرها

در آن‌گلشن‌که نخل او علم‌گردد به رعنایی

رسایی ری‌-‌پزد بر سر سرو و صنوبرها

زلعلش هرکجا حرفی به تحریرآشناگد

تبسم‌می‌کشد چون صبح بال ازخط مسطرها

ندارد نامهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵

 

نگردد همت موجم قفس فرسودگوهرها

به رنگ دود درتوفان آتش می‌زنم پرها

زبان خامهٔ من زخمهٔ سازکه شد یارب

که خط پرواز دارد چونا صدا از تار مسطرها

خطی در جلوه می‌آید زلعل می‌پرست او

سزدگر آشنای سرمه‌گردد چشم ساغرها

به رنگ غنچهٔ خون بستهٔ دلهای مشتاقان

ز سودای خطش بر دود دل پیچیده دفترها

تماشا مایل رقص سپندکیست حیرانم

نگاه سرمه‌آلود است دود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی