گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵

 

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینمدلم را جز تو جانانی نمی‌بینم نمی‌بینم
ز خود صبری و آرامی نمی‌یابم نمی‌یابمز تو لطفی و احسانی نمی‌بینم نمی‌بینم
ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارمبجز روی تو درمانی نمی‌بینم نمی‌بینم
بیا، گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب توبقای خویش چندانی نمی‌بینم نمی‌بینم
بگیر، ای یار، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی