گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۳

 

بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
بر آن خورشید نرگس با سمن با ارغوان داری
چنین رویی که می گویند می خواهم که بنمایی
عجب دارم من این معجز مگر فی الجمله آن داری
چنان آوازه حسنت گرفت آفاق و انفس را
که هر جا مملکت داری سرش بر آستان داری
مرا هر کس که در کویت ببیند باز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری