گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۳

 

بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامیبیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی
برآور دودها از دل به جز در خون مکن منزلفلک را از فلک بگسل که جان آتش اندامی
در آن دریا که خون است آن ز خشک و تر برون است آنبیا بنما که چون است آن که حوت موج آشامی
اشارت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۷

 

هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامیبشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی
هر آن چشم سپیدی کو سیه کرده‌ست تن جامهسیاهش شد سپید آخر سپیدش شد سیه فامی
چو گریان بود آن یعقوب کنعان از پی یوسفبشارت آمدش ناگه از آن خوش روی خوش نامی
مثال نردبان باشد به نالیدن به عشق اندرچو او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱

 

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامیکه پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی
کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستمز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی
نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرمکه از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی
همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۸

 

مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامیکه چون زنار دربستی ز دستم نوش کن جامی
دلت چون بت‌پرست آمد به شهر ما گذر، کان جاچلیپاییست در هر توی و ناقوسی بهر بامی
ز سر باد مسلمانی دماغت را چو بیرون شدترا بر آتش گبران بباید سوخت ایامی
چو بر رخسار از آن آتش کشیدی داغ ما زان پسکه یارد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۳ - خواطر و آراء

 

ز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی
دل از شهرت به تنگ آمد زهی رندی و گمنامی
به آزادی و گمنامی و خودکامی برم حسرت
که فردوس است آزادی و گمنامی و خودکامی
ز عمر نوح کاندر محنت طوفان به پایان شد
به کیش من مبارک‌تر بود یک لحظه پدرامی
بگفتا رو به رفتار خوش و نیکو مرو از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » نامشخص

 

جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامینه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی
ندارم غم ز قرب مدعی رشحه که در کویشکنون قربی که هست او را فراهم بود ایامی
شهنشاه جهان شهزاده محمود آن جوانبختیکه عقل پیر باشد پیش رای پخته‌اش خامی


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۵

 

به وضع غربتم منظور بیتابی‌ست آرامی

ز موج گوهرم گرد یتیمی نیست بی‌دامی

دل مایوس ما را ای فلک بیکار نگذاری

حضور عشرت صبحی نباشد کلفت شامی

فناگشتیم و خاک ما به زبر چرخ مینایی

چو ریگ شیشهٔ ساعت ندارد بوی آرامی

حریفان مغتنم دارید دور کامرانی را

درین محفل به‌کام بخت ما هم بود ایامی

غرورش سرکش افتاده ست ای بیطاقتی عرضی

تغافل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۶

 

خطابم می‌کند امشب چمن در بار پیغامی

بهار اندوده لطفی بوی گل پرورده دشنامی

چو خواب افتاده‌ام منظور چشم مست خودکامی

به تلخی‌ کرده‌ام جا در مذاق طبع بادامی

به یاد جلوه‌ات امید از خود رفتنی دارم

در آغوش نگاه واپسین از دیده‌ام کامی

به حمدالله دمید آخر خط مشکین ز رخسارت

چراغ دیده تا روشن شود می‌خواستم شامی

گر از طرز کلام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۳

 

حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی
برو یاری به دست آور که یابی از لبش کامی
اگر بلبل بدانستی که گل بوی از کجا دارد
نگشتی گرد گل هرگز طلب کردی گل اندامی
به دفع چشم بد آن را که باشد هم نفس خوبی
سپندی گو بر آتش نه که دارم خرم ایامی
مخور جز می اگر وقتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری