گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰

 

نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او راچراغی کش تو باشی نور با مردن چه کار او را؟
اگر نه دامن از گوهر بریزد چون فلک شایدکه هر صبحی تو برخیزی چو خورشید از کنار او را
دلم لعل لبت بر دست، اگر پوشیده می‌داریمن اینک فاش می‌گویم! به نزدیک من آر او را
مجو آزار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی