گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۰

 

اگر هرگز شبی خواهی به بالا کرد معراجی
نزاری ام شب است آن شب بزن مردانه تاراجی
زدن مردانه لبیکی شدن در دست دوست مستغرق
فراز ِ تخت دار و سر نهادن بر سرش تاجی
طنابِ عشق در گردن به دار ِ شوق بررفتن
ز خود برساختن بی خویشتن یک باره حلاجی
به خود هر کس نیارد شد درون ِ حلقه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری