گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتمهمان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم
به ذوق نالهٔ من آسمان مستانه می‌رقصدجهان ماتمسرا گردد اگر من از نوا افتم
درین دریای پرآشوب پنداری حبابم منکه در هر گردش چشمی به گرداب فنا افتم
خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراریهانمی‌دانم کجا خیزم، نمی‌دانم کجا افتم
تلاش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۳

 

نپیماید کسی راه حرم، گر من ز پا افتم
نداند سجده بت، از برهمن گر جدا افتم
به صد شمشیر، کوته کی شود دست تمنایم
سر ببریده فتراک تو جوید، گر ز پا افتم
نمی‌خوانم فسون عقل تا صید جنون گردم
نمی‌بندم به گردن حرز، شاید در بلا افتم
فغانم زنده دارد ناله مرغان گلشن را
مزار بلبلان گردد چمن گر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی