گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۰

 

فلک با بخت من دایم به کینستکه با من بخت و دوران هم به کینست
گهم خواند جهان گاهی براندجهان گاهی چنان گاهی چنینست
که می‌داند که خشت هر سراییکدامین سروقد نازنینست
ز خاک شاهدی روییده باشدبه هر بستان که برگ یاسمینست
وفایی گر نمی‌یابی ز یاریمده دل گر نگارستان چینست
وفاداری مجوی از دهر خونخواروفایی از کسی جو که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - در مدح علاء الدوله اتسز

 

بزینت باغ چون خلد برینست
ریاحین اندرو چون حور عینست
نثار آسمان لؤلوی لالاست
شعار بوستان دیبای چینست
خمیده همچو خاتم شاخ گلبن
برو گل همچو یایاقوتین نگینست
نسیم باد یا بوی عبیرست ؟
سرشک ابر یا در ثمینست؟
چرا بلبل چو محزونان بنالد ؟
اگر زاغ از وصال گل حزینست
بهار افگند بر صحرا ز نعمت
دو صد چندان که قارون را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۵۵ - وله ایضا

 

بهار ار چه بهشتی راسیتنست
دل رنجور او با ما به کینست
ز باغ و نو بهار آنرا چه حاصل
که سرو و سوسنش زیر زمینست؟
گلین اندام او را حال چونست
که در وقت گلش بستر گلینست؟
شکوفه ناشکفته در دل شاخ
چو در تابوت روی نازنینست
حجاب خاک اگر برگیری از پیش
همه پر نرگس و پر یاسمینست
تو پنداری که در هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل