گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۲

 

زهی! حسن ترا گل خاک کویینسیم عنبر از زلف تو بویی
رخت بر سوسن و گل طعنه‌ها زدکه بود این ده زبانی، آن دو رویی
نیامد در خم چوگان خوبیبه از سیب زنخدان تو گویی
سر زلفت ز بهر غارت دلپریشانست هر تاری به سویی
شدی جویای بالای تو گر سروتوانستی که بگذشتی ز جویی
ز زلفت حلقه‌ای جستم، ندادیچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲

 

درین ره گر بترک خود بگویییقین گردد تو را کو تو، تو اویی
سر مویی ز تو، تا با تو باقی استدرین ره در نگنجی، گر چه مویی
کم خود گیر، تا جمله تو باشیروان شو سوی دریا، زانکه جویی
چو با دریا گرفتی آشناییمجرد شو، ز سر برکش دو تویی
درین دریا گلیمت شسته گردداگر یک بار دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳

 

درین ره گر به ترک خود بگوییببینی کان چه می‌جویی خود اویی
تو جانی و چنان دانی که: جسمیتو دریایی و پنداری که جویی
تویی در جمله عالم آشکاراجهان آیینهٔ توست و تو اویی
نمی‌دانم چو بحر بیکرانیچرا پیوسته در بند سبویی؟
ز بی‌رنگی تو را چون نیست رنگیاز آن در آرزوی رنگ و بویی
به گرد خود برآ، یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۶۹

 

به هر شام و سحر گریم بکوئیکه جاری سازم از هر دیده جوئی
مو آن بی طالعم در باغ عالمکه گل کارم بجایش خار روئی


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۶۴

 

پی مرگ نکویان گل نروییدگر رویی نه رنگش بی نه بویی
ز خود رو هیچ حاصل برنخیزدبجز بدنامی و بی‌آبرویی


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۹

 

هر آن دلرا که با یاریست خوئی

ز گلذار حقیقت هست بوئی

ندارد او سر دنیا و عقبی

که دارد پای آمد شد بکوئی

دلی کوشد اسیر زلف یاری

دو عالم را نمی‌گیرد بموئی

بود خاطر پریشان هر که او را

رسید از زلف عنبر بوی بوئی

کسی کوشد ز راه عشق آگاه

نمیخواهد دگر راهی بسوئی

سری کو مست عشقی شد ز خود رست

بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » حرم از دیر گیرد رنگ و بوئی

 

حرم از دیر گیرد رنگ و بوئی

بت ما پیرک ژولیده موئی

نیابی در بر ما تیره بختان

دلی روشن ز نور آرزوئی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » ز شوق آموختم آن های و هوئی

 

ز شوق آموختم آن های و هوئی

که از سنگی گشاید آب جوئی

همین یک آرزو دارم که جاوید

ز عشق تو بگیرد رنگ و بوئی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دل من بی قرار آرزوئی

 

دل من بی قرار آرزوئی

درون سینهٔ من های و هوئی

سخن ای همنشین از من چه خواهی

که من با خویش دارم گفتگوئی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری