گنجور

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » سخن ها رفت از بود و نبودم

 

سخن ها رفت از بود و نبودم

من از خجلت لب خود کم گشودم

سجود زنده مردان می شناسی

عیار کار من گیر از سجودم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بهرحالی که بودم خوش سرودم

 

بهرحالی که بودم خوش سرودم

نقاب از روی هر معنی گشودم

مپرس از اضطراب من که با دوست

دمی بودم دمی دیگر نبودم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » شریک درد و سوز لاله بودم

 

شریک درد و سوز لاله بودم

ضمیر زندگی را وا نمودم

ندانم با که گفتم نکتهء شوق

که تنها بودم و تنها سرودم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » به پهنای ازل پر می گشودم

 

به پهنای ازل پر می گشودم

ز بند آب و گل بیگانه بودم

بچشم تو بهای من بلند است

که آوردی ببازار وجودم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری