گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴

 

بتی کز طرف شب مه را وطن ساختز سنبل سایبان بر یاسمن ساخت
نه بس بود آنکه جزعش دل شکن بودبشد یاقوت را پیمان شکن ساخت
دروغ است آن کجا گویند کز سنگفروغ خور عقیق اندر یمن ساخت
دل یار است سنگین پس چه معنیکه عشق او عقیق از چشم من ساخت
من از دل آن زمانی دست شستمکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷

 

دروغ است آنکه گوید این که در سنگفروغ خور عقیق اندر یمن ساخت
دل او هست سنگین پس چه معنیکه عشق او عقیق از اشک من ساخت
من از دل آزمائی دست شستمکه او در زلف آن دلبر وطن ساخت
به کرم پیله می‌ماند دل منکه خود را هم به فعل خود کفن ساخت
کنون دل انده دل می‌خورد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی