گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۹

 

نبایستی هم اول مهر بستنچو در دل داشتی پیمان شکستن
به ناز وصل پروردن یکی راخطا کردی به تیغ هجر خستن
دگربار از پری رویان جماشنمی‌باید وفای عهد جستن
اگر کنجی به دست آرم دگر بارمنم زین نوبت و تنها نشستن
ولیکن صبر تنهایی محال استکه نتوان در به روی دوست بستن
همی‌گویم بگریم در غمت زاردگر گویم بخندی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۸۱

 

چو می‌دانستی افتادن به ناچارنبایستی چنین بالا نشستن
به پای خویش رفتن به نبودیکز اسب افتادن و گردن شکستن؟


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » کمال زندگی خواهی بیاموز

 

کمال زندگی خواهی بیاموز

گشادن چشم و جز بر خود نبستن

فرو بردن جهان را چون دم آب

طلسم زیر و بالا در شکستن


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۹

 

چه می‌خواهی پیاپی عهد بستن
چو عادت کرده‌ای پیمان شکستن
به جان می‌بایدم پیوند با تو
گرم پیوندِ جان خواهی گسستن
اگر خواهی به حسرت سینه سفتن
ورم خواهی به کزلک دیده خستن
نه آن صیدم که با جانان بکوشم
توانم هرگز از قیدِ تو جستن
چه بوده‌ست اتّصال از بدوِ فطرت
به مرگ از دوستی نتوان برستن
مرا از زندگانی در جهان چیست
زمانی با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری