گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹

 

بیا کز عشق تو دیوانه گشتموگر شهری بدم ویرانه گشتم
ز عشق تو ز خان و مان بریدمبه درد عشق تو همخانه گشتم
چیان کاهل بدم کان را نگویمچو دیدم روی تو مردانه گشتم
چو خویش جان خود جان تو دیدمز خویشان بهر تو بیگانه گشتم
فسانه عاشقان خواندم شب و روزکنون در عشق تو افسانه گشتم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی