گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶

 

چو از جیبش مه تابان برآیدخروش از گنبد گردان برآید
بسی گل دیده‌ام اما ز رویشبه وقت شرم صد چندان برآید
اگر اندیشهٔ یک روزهٔ اوبگویم با تو صد دیوان برآید
بدو گفتم که ای گلچهره مگذارکه از گلنار تو ریحان برآید
مرا گفتا که خوش باشد که سبزهز گرد چشمهٔ حیوان برآید
خط سبزم به چستی سرخییی جستسزد گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار