گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

ره عشاق راهی بی‌کنار استازین ره دور اگر جانت به کار است
وگر سیری ز جان در باز جان راکه یک جان را عوض آنجا هزار است
تو هر وقتی که جانی برفشانیهزاران جان نو بر تو نثار است
وگر در یک قدم صد جان دهندتنثارش کن که جان‌ها بی‌شمار است
چه خواهی کرد خود را نیم‌جانیچو دایم زندگی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۴ - در ذم غرور به مال

 

مشو خاقانیا مغرور دولتکه دولت سایهٔ ناپایدار است
به دولت هر که شد غره چنان دانکه میدانش آتش و او نی‌سوار است
چو صبح است اول و چون گل به آخرکه این کم عمر آن اندک قرار است
به رنگی کز خم نیلی فلک خاستمشو خرم که رنگ سوگوار است
در آن منگر که نیل او سراب استکه خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۵

 

مرا داغ تو بر جان یادگار استفدایش باد جان چون داغ یار است
اگر جان می‌رود گو رو غمی نیستتو باقی مان که مارا با تو کار است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » تن مرد مسلمان پایدار است

 

تن مرد مسلمان پایدار است

بنای پیکر او استوار است

طبیب نکته رس دید از نگاهش

خودی اندر وجودش رعشه دار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » سر منبر کلامش نیشدار است

 

سر منبر کلامش نیشدار است

که او را صد کتاب اندر کنار است

حضور تو من از خجلت نگفتم

ز خود پنهان و بر ما آشکار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به آن ملت اناالحق سازگار است

 

به آن ملت اناالحق سازگار است

که از خونش نم هر شاخسار است

نهان اندر جلال او جمالی

که او را نه سپهر آئینه دار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » محبت از نگاهش پایدار است

 

محبت از نگاهش پایدار است

سلوکش عشق و مستی را عیار است

مقامش عبده‘مد ولیکن

جهان شوق را پروردگار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » گله از سختی ایام بگذار

 

گله از سختی ایام بگذار

که سختی ناکشیده کم عیار است

نمی دانی کهب جویباران

اگر بر سنگ غلطد خوشگوار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » فساد عصر حاضر شکار است

 

فساد عصر حاضرشکار است

سپهر از زشتی او شرمسار است

اگر پیدا کنی ذوق نگاهی

دو صد شیطان ترا خدمتگزار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » مشو نخچیر ابلیسان این عصر

 

مشو نخچیر ابلیسان این عصر

خسان را غمزهٔ شان سازگار است

اصیلان را همان ابلیس خوشتر

که یزدان دیده و کامل عیار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » نهان اندر دو حرفی سر کار است

 

نهان اندر دو حرفی سر کار است

مقام عشق منبر نیست ، دار است

براهیمان ز نمرودان نترسند

که عود خام راتش عیار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » نهان اندر دو حرفی سر کار است

 

نهان اندر دو حرفی سر کار است

مقام عشق منبر نیست ، دار است

براهیمان ز نمرودان نترسند

که عود خام راتش عیار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نه هر کس از محبت مایه دار است

 

نه هر کس از محبت مایه دار است

نه با هر کس محبت سازگار است

بروید لاله با داغ جگر تاب

دل لعل بدخشان بی شرار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » مرا روزی گل افسرده ئی گفت

 

مرا روزی گل افسرده ئی گفت

نمود ما چو پرواز شرار است

دلم بر محنت نقش آفرین سوخت

که نقش کلک او ناپایدار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دماغم کافر زنار دار است

 

دماغم کافر زنار دار است

بتان را بنده و پروردگار است

دلم را بین که نالد از غم عشق

ترا با دین و آئینم چه کار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست

 

چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست

زبان لرزد که معنی پیچدار است

برون از شاخ بینی خار و گل را

درون او نه گل پیدا نه خار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » مگو کار جهان نااستوار است

 

مگو کار جهان نااستوار است

هر آن ما ابد را پرده دار است

بگیر امروز را محکم که فردا

هنوز اندر ضمیر روزگار است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

چه غم دارم چو یارم غمگسار است
حریف جام و ساقی یار غار است
بتی دارم که با من در میان است
دلارامی که دایم در کنار است
به دور چشم مست می فروشش
مرا با غیر می خوردن چه کار است
دل من بارگاه پادشاه است
تن من پرده ، جانم پرده دار است
دو لحظه در یکی صورت نباشم
ولی معنی همیشه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی