گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۶ - بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گوید

 

تو آن فرزانهٔ آزاد مردیکه آزادی ز مادر با تو زادست
دلت گر یک زمان در بند ما شدبه ما بر دست فرمانت گشادست
اگر بی‌تو نشستی بود ما راغرامت را به جانی ایستادست
تو گر گویی که روز آمد به آخرحدیثی از سر انصاف و دادست
ولیکن چون تویی روز زمانهترا هر گه که بینم بامدادست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹

 

رخت مه را رخ و فرزین نهادستلبت بیجاده را صد ضربه دادست
چو رویت کی بود آن مه که هر مهسه روز از مرکب خوبی پیادست
کجا دیدست بیجاده چنان خالکه فرزین بند نعلت را پیادست
ز مادر تا تو زادی کس ندیدستکه یک مادر مه و خورشید زادست
از این سنگین دلی با انوری بسکه بی‌تو سنگها بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۹ - در مدح امام حمیدالدین ابوبکر بن عمر محمودی

 

حمیدالدین ، در انواع محامد
که از مادر نظیر تو نزادست
ره آزادگی خلقت نمودست
در فرزانگی طبعت گشادست
تویی گردون فراز دهر و در دهر
هنر کس را چو تو گردن ندادست
نشستی تو در اقبال و معالی
بخدمت بر در تو ایستادست
سواری در علوم و هر سواری
بمیدان سخن با تو پیادست
سواد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

به کویت دل غلام خانه زادست
چو سر بر در نهد مقبل نهادست
رقیب آزادگان را معتقد نیست
که نادرویش اندک اعتقادست
زند لافی به آن رخ ماه شب گرد
نداند کز پیاده رخ زیادست
گر از روی زمین روید غم و درد
دل عاشق به روی دوست شادست
نه تنها دل در آن کویست مسکین
که هرجا هست مسکین نامرادست
فراموشت کنم گفتی بزودی
مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی