گنجور

 
۱
۵
۶
۷
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۱

 

ز غم می سوزم و یک لحظه آرامی نمی بینم

سر آمد عمر و این غم را سرانجامی نمی بینم

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۲

 

چو مجنون گر به صحرا افتم از شوق رخت روزی

به جز خورشید بر بالین نبینم هیچ دلسوزی

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۳

 

به غیر از مه ندارد کس خبر از ناله و آهم

که او در وادی هجر تو شب‌ها بود همراهم

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۷

 

ز پیش چشم گریان عزم رفتن چون کند یارم

ز جان خود کنم قطع نظر وز دیده خون بارم

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۸

 

چنان در مجلس می عشوهٔ ساقی کند مستم

که بی‌خود افتم و ماند چو صورت جام در دستم

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۹

 

چو شب ظلمت شود در کوی او از دود آه من

بود هر شمع سبز از مجلس او خضر راه من

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳۱

 

ز راه آن حرم گردی چو در پیراهنم گیرد

روان هر ذره از بهر زیارت دامنم گیرد

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳۵

 

چو میرم شمع من گر بر مزارم پرتو اندازد

فلک هر ذره از خاک مرا پروانه‌ای سازد

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳۶

 

خوش آن ساعت که در آیینه می‌دیدیم ترا ای ماه

تو هردم جلوه می‌کردی و من هم می‌کشیدم آه

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۴۰

 

مده ساقی پیاپی جام و بیهوشم مساز امشب

شدم من از رخت محروم چون دوشم مساز امشب

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۴۳

 

ز مهر و ماه بگذشتی به گاه جلوه در خوبی

تعالی الله همینست ای پسر معراج محبوبی

۱ بیت
بابافغانی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۷

 

دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی

ز ناز و سرکشی مسکینی و بیچارگی اولی

سپردن جان بدست یار و گشتن از جهان فارغ

چو باید کشته شد در عاشقی یکبارگی اولی

من و کنج غم و دردل خیال بزم وصل او

[...]

۵ بیت
بابافغانی
 
 
۱
۵
۶
۷
 
تعداد کل نتایج: ۱۳۲