صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۹
ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی
توان در چشم موری کرد خرمن حاصل ما را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۸۴
بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالی
درین موسم که سنگ از لاله جام آورد مستان را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۹۹
مَرا، از صافیِ مَشرَب، زِ خود دانند، هر قومی
که: هر ظرفی، به رنگِ خود بَرآرد، آبِ روشن را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۳۵
مه نو مینماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی
چو گردون بر سر چنگ آر آن جام هلالی را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۳۹
به امّیدی که چون بادِ بهار از دَر دَرون آیی
چو گُل، در دستِ خود داریم، نقدِ زندگانی را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۴۰
شود آسان، دل از جان برگرفتن، در کُهنسالی
که در فصلِ خزان، برگ، از هوا گیرد، جدایی را
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۴۱
سزای توست چون گل گریهٔ تلخ پشیمانی
که گفت ای غنچهٔ غافل، دهن پیش صبا بگشا؟
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۲
دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی
مشو غافل ز حال تلخکامان تا ثمر داری
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۵
چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
که دریای سراب و ابر تصویرست پنداری
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۹
مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، باری
اگر از کاروان همچون خبر بیرون نمیآیی
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۰
چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشی
که گر عالم شود زیر و زبر بیرون نمیآیی
صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۴۴
تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟
همان بهتر که خرج این جهان مختصر گردی
به محض گفت نتوانی ز ارباب بصیرت شد
ز دنیا تا نپوشی چشم کی صاحب بصر گردی؟
قدم بیرون منه از پیروی گر عافیت خواهی
[...]
طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۳۸
گشودم لب که با مطرب برآرم یک نفس چون نی
هجوم ناله ام نگذاشت از بهر نفس جایی
سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۷
دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
سرم در جیب گردد گردبادی در بیابانی
چو گل غلتیده ام در خون ز فکر جامه گلگونی
گریبان چاکم از دست نگار پاکدامانی
به پشت بام آن لیلی جبین مهتاب مجنون
[...]
جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۸
ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری
وجودم نالهٔ لبهای خاموش است پنداری
قدم با آنکه از پیری دو تا گردیده است، اما
ز شوقش چون کمال سرتاسر آغوش است پنداری
نشد پژمرده از دم سردی دی غنچهٔ طبعم
[...]
جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۷
ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
به لعلت سبز حسن مطلع ابروست پنداری
مرا در پاس عزلت لذت عمر ابد باشد
اگر آب حیاتی هست آب روست پنداری
زشمشیر تغافل تا دو نیم افتاد در راهش
[...]
جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۱
به قصد کشتنم افراخت قد خورشید سیمایی
قیامت راست شد برخاست از جا سرو بالایی
وفا بیگانه ای بی رحم بی باکی دل آزاری
مروت دشمنی بد مست ترکی باده پیمایی
اگر آبی خورم با او می ناب است پنداری
[...]
ساغر کنگاوری » قصاید » شمارهٔ ۳
تو در این عالم خاکی اگر پاکی بر افلاکی
سزد خود را ز چالاکی قرین قدسیان بینی
ساغر کنگاوری » قصاید » شمارهٔ ۳
به میدان هوا چون شاه ترکان منهزم تا کی
فریدون شو که که در جیشت درفش کاویان بینی
ساغر کنگاوری » قصاید » شمارهٔ ۳
ز ناکامی طلب کن کام دل تا کامران کردی
نبینی کام دل تا خویشتن را کامران بینی
