حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
اگر از آتش عشقش چراغ همت افروزی
به بینی نور ربانی میان لیله ظلما
حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
بفقر و نامرادی سازگر شور غمش داری
که دارد نیش با نوش و برآید خار با خرما
حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
صبوری ورز اگر خواهی که کام دل بدست آری
سرانجام همه کارت بود از صبر پابرجا
حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
اگر در راه درد او بود روی تو زرد اولی
که بر خوان شهنشاهی مزعفر به بود حلوا
حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
خداوندا بده کامی مرا از ذوق درویشی
که از روی زبان دانی زبون آمد دل دردا
حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
دلم بخش و زبان بستان که از بهر دو سه حرفی
اسیر هر قفس گشته است دایم طوطی گویا
حسین خوارزمی » دیوان اشعار » غزلیات، قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
خداوندا بجان آمد دلم از درد بی دردی
شفای خویش از قانون طلب بر بوعلی سینا
نظام قاری » دیوان البسه » فردیات » شمارهٔ ۵۹
پس از سی چله دی این مقرر گشت برقاری
که بارانی سقرلاط و سقرلاطست بارانی
اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵
جمال یار می بینم ز روی صورت و معنی
که پیش چشم مجنونست عالم سربسر لیلی
چو شد مشهور در عالم جمال یار و عشق ما
چرا افسانه میگوید کسی از وامق و عذرا
بعالم کی بدی نام و نشان عالم و آدم
[...]
سام میرزا صفوی » تذکرهٔ تحفهٔ سامی » صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا » ۳۳۶- گلشنی کاشانی
گریه ی بسیار چون شمع از برای من کنی
شب هجران نباشد غیر شمعم یار دلسوزی
شیخ بهایی » کشکول » دفتر دوم » بخش سوم - قسمت دوم
گر امروز آتش شهوت بکشتی بیگمان رستی
و گرنه تف این آتش ترا هیزم کند فردا
شیخ بهایی » کشکول » دفتر دوم » بخش سوم - قسمت دوم
سخن کز روی دین گوئی، چه عبرانی چه سریانی
مکان کز بهر حق جوئی چه جابلقا چه جابلسا
شیخ بهایی » کشکول » دفتر دوم » بخش سوم - قسمت دوم
شهادت گفتن آن باشد که هم زاول در آشامی
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
شیخ بهایی » کشکول » دفتر دوم » بخش سوم - قسمت دوم
نیابی خار و خاشاکی در این ره چون به فراشی
کمر بست و به فرق استاد در حرف شهادت لا
شیخ بهایی » کشکول » دفتر دوم » بخش سوم - قسمت دوم
عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی
که از خورشید جز گرمی نیاید چشم نابینا
عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵
از این خلوتنشینی کم نگردد هستی حسنت
که آنجا هم ز خون مجرمان پیمانهای داری
عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵
مرا این آتش از داغ جدایی بیشتر سوزد
که میگویند جا در محفل بیگانهای داری
عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵
ز آسیب نظر گر میگریزی در دلم بنشین
که آنگه خالی از نامحرمان کاشانهای داری
عرفی » قصیدهها » شمارهٔ ۲۱ - عمان الجواهر- در نعت حضرت رسول «ص»
دلی شوریده خوانندش که در بازار معشوقی
خریدار پریشانی است صد زلف پریشانی
صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۲۸
که میآید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟
که میپرسد بغیر از سیل، راه منزل ما را؟
