گنجور

قطران تبریزی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - در مدح ابوالحسن علی لشگری

 

خداوند سپهر او را خداوند زمین دارد

کجا او را قدم باشد بزرگان را جبین دارد

همیشه مهر و کین او نشان کفر و دین دارد

همیشه دست و تیغ او نشان مهر و کین دارد

قضا زیر عنان دارد قدر زیر نگین دارد

[...]

۵ بیت
قطران تبریزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۰۹

 

ز مشرق تا حد مشرق شناسد هرکه دین دارد

که دین رونق به تأیید امیرالمؤمنین دارد

امام الحق که او را آفرین‌گوی است درگیتی

هر آن کو طاعتِ یزدانِ گیتی آفرین دارد

گرفتارند گمراهان میان ظلمت و بدعت

[...]

۲۶ بیت
امیر معزی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱

 

هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد

سَعادَت، همدم او گشت و دولت، هم‌نشین دارد

حَریمِ عشق را دَرْگَه، بسی بالاتر از عَقْل است

کسی آن آسْتان بوسد، که جان در آستین دارد

دهانِ تَنْگِ شیرینش، مگر مُلْکِ سلیمان است

[...]

۹ بیت
حافظ
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱ - استقبال از حافظ

 

دلم جز داغ نومیدی ز جان حاصل همین دارد

که پیوسته ز ابرویت بلایی در کمین دارد

نکوخواه توام جانا و می ترسم که بی جُرمی

بگردی از نکوخواهان چو بدگویت براین دارد

چه سود از باغ بلبل را که بی زلف و عذار تو

[...]

۵ بیت
خیالی بخارایی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۲

 

ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد

همیشه نقره خنگ خویش را در زیر زین دارد

جهان سامان خود را عیب پوش ناقصان سازد

ندارد دست هرکس را که بینی آستین دارد

سمندروار بر دریای آتش می زند خود را

[...]

۷ بیت
سلیم تهرانی
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۳

 

کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟

که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد

زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل

که آنجا صاحب خرمن نظر بر خوشه چین دارد

چه شیرینی است یارب با زمین پاک خرسندی

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۴

 

دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد

حنای دست زنگی هند را در آستین دارد

مشو گستاخ کان لب خنده های شکرین دارد

که زهر از گفتگوی تلخ هم زیر نگین دارد

زشرم ابروی او پیوسته چینی بر جبین دارد

[...]

۱۲ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۲۳۶

 

برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد

به بخت چشم ما صد غنچه چین در آستین دارد

ز قرب شمع چون فانوس ایمن باشد از آفت؟

که چون پروانه آتشپاره ای را در کمین دارد

کسی در خرمن ما تیره بختان ره نمی یابد

[...]

۳ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۲۶

 

به ظاهر چین در ابرو گرچه آن نازآفرین دارد

به قدر بند نی تنگ شکر در آستین دارد

۱ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » مطالع » شمارهٔ ۲۲۷

 

نهان در پرده هر موی من آه آتشین دارد

رگ ابر بهاران برق را در آستین دارد

۱ بیت
صائب
 

فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۴

 

لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد

ز خوبی هر چه دارد نازنینم نازنین دارد

در آزار دل من ضبط خود کی می‌تواند کرد!

که از صد عاشق بی‌خان و مان زلفش همین دارد

شب دیجور کرد اظهار همچشمی او روزی

[...]

۵ بیت
فیاض لاهیجی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۵

 

ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین دارد

تبسم زیر لب خنجر به کف چین بر جبین دارد

ز گرد کین دل گر شیشه بینی آب شمشیر است

چو دشمن صاف گردد زهر در زیر نگین دارد

چه بیدود آتشی دارد قناعت گلخنش گلشن

[...]

۵ بیت
اسیر شهرستانی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۹

 

نجابت هر که با دولت چو خورشید برین دارد

اگر بر آسمان رفته است چشمی بر زمین دارد

زسودای تو بر لب هر که آه آتشین دارد

به رنگ شمع محفل گریه ها در آستین دارد

مباش از چرب نرمیهای خصم کینه جو ایمن

[...]

۱۰ بیت
جویای تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴

 

به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد

حلاوت‌خانهٔ دنیا مگس در انگبین دارد

درین‌بزم‌کدورت‌خیز، عشرت‌چه‌، حلاوت کو

بقدر موج می اینجا جبین جام‌، چین دارد

به محویت محیط هرچه خواهی می‌توان ‌گشتن

[...]

۱۴ بیت
بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۵

 

قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد

در این محفل عرق می‌پرورد هر کس جبین دارد

به ذوق سربلندی‌ها تلاش خاکساری کن

نهال این چمن گر ریشه دارد در زمین دارد

به جمعیت فریب این چمن خوردم ندانستم

[...]

۱۲ بیت
بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۶

 

نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد

نفس‌گر ریشه پیدا می‌کند ننگ از زمین دارد

عدم سرمایه‌ایم از دستگاه ما چه می‌پرسی

شرار از نقد هستی یک نگاه واپسین دارد

نمی‌خواهد کسی خود را غبارآلود بی‌دردی

[...]

۱۳ بیت
بیدل دهلوی
 

سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۲

 

چه غم آن مهر پیکر از چنان و از چنین دارد

که در زیر نگینش آسمانی با زمین دارد

نمی خواهم گهر زان بحر اگر بر روی آب آید

که هر دم از تنک ظرفیش چینی بر جبین دارد

مرا از خاک سر برداشتن زان خوش نمی آید

[...]

۷ بیت
سعیدا