گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل سوم - سوگواری‌ها » شمارهٔ ۶۳ - اشک روان

 

تا به کی بتوان نهفت اندر دل، این راز نهان را

چند اندر دیده پنهان دارم این اشک روان را

آتشی در سینه ام پنهان بود کز شعلهٔ او

گر کشم آهی ز دل، یکسر بسوزاند جهان را

یارب این آتش که پنهان دارمش در لوح سینه

[...]

۱۹ بیت
ترکی شیرازی
 

صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در نصیحت و وقایع سر مسلم(ع)

 

دلا تا چند جویی عزت و اقبال دوران را

پی تعبیر تن پامال محنت کرده‌ای جان را

نمی‌دانی که بر سر می‌بری امروز را تا شب

به تابستان کنی اندیشه‌ی برگ زمستان را

ندارد قابض الارواح خوف از حاجب و دربان

[...]

۳۹ بیت
صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » مختصری از اشعار افصح الشعراء (میرزا حاجب بروجردی) » شمارهٔ ۳ - در تنبیه و گریز به مصیبت حضرت عباس(ع)

 

دلا نبود ثباتی پایه این چرخ کیهان را

چو خوش بگرفته سخت این بنای سست بنیان را

۱ بیت
صامت بروجردی
 

الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲

 

فراز آمد یکی عید همایون اهل ایمان را

که در او پاک یزدان کرد پیدا راز پنهان را

به مردم خواست تا خود را نماید ایزد داور

نقاب افکند از چهر دل آرا شیر یزدان را

امیرالمؤمنین یعسوب دین وجه الله باقی

[...]

۲۱ بیت
الهامی کرمانشاهی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

اگر دانستمی آیین آن زلف پریشان را

ز پا بگشودمی یکباره قید کفر و ایمان را

ز سرگردانی دل پی بدان زلف سیه بردم

که چون بیننده گویی دید غلطان یافت چوگان را

حدیث توبه زاهد با خمار آلودگان کم گو

[...]

۸ بیت
غبار همدانی
 

طغرل احراری » دیوان اشعار » مخمسات » شمارهٔ ۹ - بر غزل گلشنی بخارایی

 

به ایمان آورد کفر سر زلف تو ایمان را

تسلسل‌ها به دور ماه رویت اهل دوران را

به قیمت بشکند مرجان گفتار تو مرجان را

به آتش افکند لعل لبت لعل بدخشان را

۲ بیت
طغرل احراری
 

طغرل احراری » دیوان اشعار » مخمسات » شمارهٔ ۹ - بر غزل گلشنی بخارایی

 

قد سرو تو بنشاند ز پا سرو گلستان را

پریشان‌خاطرم تا دیده‌ام زلف پریشان را

به تب افکنده خورشید رخت خورشید تابان را

کند خاموش شمع عارضت شمع شبستان را

به رنگ لاله از عشق تو دیدم لاله‌رویان را!

۵ بیت
طغرل احراری
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح اعلیحضرت شاه ولایت علی علیه‌السلام

 

الا تا خویشتن بینی نبینی روی جانان را

بلی ابر از نظر پنهان کند خورشید تابان را

مقام وحدت است اینجا تو و جانان نمی‌گنجد

از آن مگذر که خود بینی ز خود بگذر ببین آن را

چو جویی آن صنم باز آی از دیر و حرم یعنی

[...]

۳۰ بیت
صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را

چو بر رویت نظر دارم نخواهم حور و غلمان را

نه کافر نی مسلمانم که یاد طره و رویت

ببرد از خاطرم یکباره شرح کفر و ایمان را

دو جرعه باده‌ام ساقی کرم کرد و یکی دیدم

[...]

۸ بیت
صغیر اصفهانی
 

میرزاده عشقی » نوروزی نامه » بخش ۴ - بیان رسوم و عادات نوروزی ایرانیان در روزگار باستان

 

نگارینا! تو خود ترکی و دانی رسم ترکان را

که نیز این عید نوروزی، بود عیدی هم آنان را

سرانگشتی بزن: اوراق تاریخ نیاکان را

گرفتندی و در عیش و خوشی، آن روز ایشان را

۲ بیت
میرزاده عشقی
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۷۰