گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» و حروف قافیهٔ «ارم» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳

 

ز دست کوته خود زیر بارم

که از بالابلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی گیردم دست

وگر نه سر به شیدایی برآرم

ز چشم من بپرس اوضاع گردون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

 

بیا ای آنک بردی تو قرارم

درآ چون تنگ شکر در کنارم

دل سنگین خود را بر دلم نه

نمی‌بینی که از غم سنگسارم

بیا نزدیک و بر رویم نظر کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲

 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر با من خوشستی غمگسارم

به آب دیده دست از خود بشویم

کنون کز دست بیرون شد نگارم

نگارا، بر تو نگزینم کسی را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳

 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر در من نگه کردی نگارم

بدیدی گر فراقش چونم آخر

بپرسیدی دمی حال فگارم

نکرد آن دوست از من یاد روزی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۷

 

مو که چون اشتران قانع به خارم

جهازم چوب و خرواری ببارم

بدین مزد قلیل و رنج بسیار

هنوز از روی مالک شرمسارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۸

 

بوره ای روی تو باغ بهارم

خیالت مونس شبهای تارم

خدا دونه که در دنیای فانی

بغیر عشق ته کاری ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۹

 

همه شو تا سحر اختر شمارم

که ماه رویت آیو در کنارم

شوان گوشم بدر چشمم براهت

گذاری تا بکی در انتظارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۰

 

شوان استارگان یک‌یک شمارم

براهت تا سحر در انتظارم

پس از نیمه شوان که ته نیایی

زدیده اشک چون باران ببارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۱

 

از آن انگشت نمای روزگارم

که دور افتاده از یار و دیارم

ندونم قصد جان کردن بناحق

بجز بر سرزدن چاره ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۲

 

از آن دلخسته و سینه فگارم

که گریان در ته سنگ مزارم

بواجندم که ته شوری نداری

سرا پا شور دارم شر ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۳

 

غم عالم همه کردی ببارم

مگر مو لوک مست سر قطارم

مهارم کردی و دادی به ناکس

فزودی هر زمان باری ببارم


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت

 

خرد بر چهرهٔ تو پرده ها بافت

نگاهی تشنهٔ دیدار دارم

در افتد هر زمان اندیشه با شوق

چه آشوب افکنی در جان زارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نه من بر مرکب ختلی سوارم

 

نه من بر مرکب ختلی سوارم

نه از وابستگان شهریارم

مرا ای همنشین دولت همین بس

چوکاوم سینه را لعلی بر آرم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » هوای خانه و منزل ندارم

 

هوای خانه و منزل ندارم

سر راهم غریب هر دیارم

سحر می گفت خاکستر صبا را

«فسرد از باد این صحرا شرارم

گذر نرمک ، پریشانم مگردان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » چسان احوال او را بر لب آرم

 

چسان احوال او را بر لب آرم

تو می بینی نهان و آشکارم

ز روداد دو صد سالش همین بس

که دل چون کنده قصاب دارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » مسلمانم غریب هر دیارم

 

مسلمانم غریب هر دیارم

که با این خاکدان کاری ندارم

به این بی طاقتی در پیچ و تابم

که من دیگر به غیر الله دچارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » دمید آن لاله از مشت غبارم

 

دمید آن لاله از مشت غبارم

که خونش می تراود از کنارم

قبولش کن ز راه دلنوازی

که من غیر از دلی ، چیزی ندارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » نخستین لاله صبح بهارم

 

نخستین لاله صبح بهارم

پیا پی سوزم از داغی که دارم

بچشم کم مبین تنهائیم را

که من صد کاروان گل در کنارم


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۴ - گلۀ دوستانه

 

تَمُرتاشا ز بی‌مهریت زارم

زچون‌تودوست‌ازخودشرمسارم‌

فرامش کرده‌ای جاناکه عمریست

تو را از جان و از دل دوستارم

حضور شه ز یاران غافلت کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

چو زلف خود فرو مگذار کارم

که چون زلفت پریشان روزگارم

به یاد لعل شیرینت چو فرهاد

بتلخی روزگاری می گذارم

بجز نقش رخت نیکو نیاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

[۱] [۲]