فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۷ - رسیدن پیگ رامین به مرو شاهجان و آگاه شدن ویس از آن
کنون خسته شدم از بس که پویم
نشان باشهٔ گم کرده جویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۹ - بیمار شدن ویس از فراق رامین
گهی از بهر وصلش پوی پویم
گهی از بیم هجرش موی مویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۳ - نامهٔ سوم اندر بدل جستن به دوست
نشستم در فراقت روی و مویم
بدان تا بوی تو از تن نشویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست
اگر تو هجر جویی من نجویم
و گر تو سرد گویی من نگویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۷ - نامهٔ هفتم اندر گریستن به جدایى و نالیدن به تنهایى
ز بس خواری که هجر آرد به رویم
ز دلتنگی همین مایه بگویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۰ - نامهٔ دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن
نگارا چند نالم چند گویم
به زاری چند گریم چند مویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۰ - نامهٔ دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن
اگر کردار تو با کوه گویم
بموید سنگ او چون من بمویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۲ - مویه کردن ویس بر جدایى رامین
چه نادانم که از دل چاره جویم
که خودیکباره دل برد آب رویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۴ - گفتن رفیدا حال رامین با گل
روم با دوست گویم هر چه گویم
مگر زنگ جفا از دل بشویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۴ - پاسخ دادن رامین ویس را
ز بت رویان یکی دیگر بجویم
بدو بندم دلی کز تو بشویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۷ - پاسخ دادن ویس رامین را
تو ارزانی نیی اکنون به کویم
چگونه باشی ارزانی به رویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۸ - پاسخ دادن رامین ویس را
چه رنج آید ازین بدتر به رویم
که تو گویی دریغست از تو کویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۹۵ - فرستادن ویس دایه را در پى رامین و خود رفتن در عقب
فروغ آفتاب آید ز رویم
نسیم نوبهار آید ز بویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۹۶ - پاسخ دادن رامین ویس را
اگر چه تشنگی آید به رویم
بمیرم تشنه آب از تو بجویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۹۸ - پاسخ دادن رامین ویس را
اگر خواری همی آید به رویم
سزد گر نیز مهر تو نجویم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۱۰ - نشستن رامین بر تخت شهنشاهى
میان بندگانت داد جویم
همیشه راست باشم راست گویم
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۳ - پیدا شدن شاپور
به حق آن که در زنهار اویم
که چون زنهار دادی راست گویم
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور
چو شه فرمود گفتن، چون نگویم؟
رضای شاه جویم، چون نجویم؟
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۲ - فرستادن خسرو شاپور را به طلب شیرین
بیا تا کژ نشینم راست گویم
چه خواریها کز او نامد به رویم
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۲ - فرستادن خسرو شاپور را به طلب شیرین
وصالش گر بگوید زانِ اویم
بگو خاموش باشی تا نگویم
