صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۲۹۰ - عبدمالک الملک
به ربقه اوست از مه تابماهی
دهد بر هر که خواهد پادشاهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۳۱۹ - الغوث
نبرده تا کسی سویش پناهی
نه غوث است او بود قطبی و شاهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۱۹ - المعلم الاول و معلم الملک
بهر دوری بود قطبی و شاهی
بود هم ضد او ابلیس راهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۳۸ - الموت
نیرزد جامهات گر قدر کاهی
چه باک او را اگر پوشیده شاهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۴۰ - حکایت ابراهیم خاص علیهالرحمه
بگرمابه روان شد صبحگاهی
لباسی دید از صاحب کلاهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۴۰ - حکایت ابراهیم خاص علیهالرحمه
بهر دوریست وارث دین پناهی
رسد میراث شاهان هم بشاهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۴۶ - النفس الاماره و رئوسها
نداری قسمت از تخت و کلاهی
بآن کو دارد این نبود گناهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۵۵ - علامه دفع البخل للمجاهد
گر آید پیش فکرت گاهگاهی
که جمع مال را نبود گناهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۴۹۰ - وجها الاطلاق والتقیید
مثل باشد سیاهی سیاهی
هم انسانیت انسان کماهی
صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۵۱۰ - الولایه الکبری
بجز کشف اندر آنجا نیست راهی
براهین ظلمت است و کشف ماهی
صفی علیشاه » زبدة الاسرار » ضمائم » نسبنامهٔ اقطاب نامدار
وزآن پس میر شمسالدین چو ماهی
فروزان شد بگو بی اشتباهی
صامت بروجردی » کتاب القطعات و النصایح » شمارهٔ ۱ - کتاب القطعات و النصایح
که گر مظلوم بهر داد خواهی
شبی آهی کشد یا صبحگاهی
صامت بروجردی » کتاب القطعات و النصایح » شمارهٔ ۳ - نصیحت سقراط سلطان را
بلی (صامت) سر خاک سیاهی
بود به از هزاران تخت شاهی
الهامی کرمانشاهی » گزیدهٔ منظومهٔ «بستان ماتم» » شمارهٔ ۵ - در مدح شیخ و مرشد خویش گوید
به فرق پاک دستارش گواهی
دهد کز فقر جست او تاج شاهی
صفای اصفهانی » دیوان اشعار » مثنوی » بخش ۱۹ - ادامه
بدراعه مهست و درع ماهی
براز ابعاد و بیرون از تناهی
اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۶۷ - مشو ای غنچهٔ نورسته دلگیر
مشو ای غنچهٔ نورسته دلگیر
ازین بستان سرا دیگر چه خواهی
لب جو، بزم گل، مرغ چمن سیر
صبا ، شبنم ، نوای صبحگاهی
اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۱۲ - جهان کز خود ندارد دستگاهی
جهان کز خود ندارد دستگاهی
به کوی آرزو می جست راهی
ز آغوش عدم دزدیده بگريخت
گرفت اندر دل آدم پناهی
اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۶۴ - مسلمان آن فقیر کج کلاهی
مسلمان آن فقیر کج کلاهی
رمید از سینه او سوز آهی
دلش نالد چرا نالد نداند
نگاهی یارسول الله نگاهی
