فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان
برون رو تو به هر راهی که خواهی
رفیقت سختی و رهبر تباهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۳ - رفتن ویس از مرو شاهجان به کوهستان
چه خواهی ای دل از جانم چه خواهی
که جان را از تو ناید جز تباهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۵ - آگاه شدن موبد از رفتن رامین نزد ویس
که رامین با زنم جوید تباهی
کند بدنام بر من گاهِ شاهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۵ - آگاه شدن موبد از رفتن رامین نزد ویس
تو از رامین بیچاره چه خواهی
کت از ویرو همی آید تباهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را
چرا ترسم ز ناکرده گناهی
به سوگندان نمایم خوب راهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را
کنون در پاش شهری و سپاهی
ز من خواهد نمودن بیگناهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۸ - گردیدن شاه موبد به گیتى در طلب ویس
چو بی راهی همی رفتی به راهی
و یا تنها بماندی جایگاهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۹ - نامه نوشتن رامین به مادر و آگاه شدن موبد
وگر زین بماند چند گاهی
به جان من که گِرد آرم سپاهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۰ - نشستن موبد در بزم با ویس و رامین و سرود گفتن رامین به حال خود
بخواهم عذر اگر کردم گناهی
نکو کن عذر چون من عذر خواهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۱ - آگاهى یافتن موبد از قیصر روم و رفتن به جنگ
چه سودست این خداوندی و شاهی
که روزم همچو قیرست از سیاهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۴ - آمدن رامین به دز اشکفت دیوان پیش ویس
بدان خوشی و خوبی جایگاهی
ابی دلبر به چشمش بود چاهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۴ - آمدن رامین به دز اشکفت دیوان پیش ویس
شب دی ماه و گیتی در سیاهی
چو دیوی گشته از مه تا به ماهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۵ - آمدن شاه موبد از روم و رفتن به دز اشکفت دیوان نزد ویس
تو بر جانم همی بندی گناهی
مرا در وی نبوده هیچ راهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۵ - آمدن شاه موبد از روم و رفتن به دز اشکفت دیوان نزد ویس
چه خواهی ای قضا از من چه خواهی
که کارم را نیاری جز تباهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۶ - مویه کردن شهرو پیش موبد
نیارامد شه تو تا به شاهی
ببارد زی تو طوفان تباهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۷ - سپردن موبد ویس را به دایه و آمدن رامین در باغ
به زاول رفت خواهم چند گاهی
درنگ من بود کم بیش ماهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۷ - سپردن موبد ویس را به دایه و آمدن رامین در باغ
نه روزن دید و رخنه جایگاهی
نه بر بام سرایش دید راهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۸ - آگاهى یافتن موبد از رامین و رفتن او در باغ
چرا بر وی همی بندی گناهی
که در وی آن گنه را نیست راهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۰ - نصیحت کردن بهگوى رامین را
همی گفتی که تو یک روز شاهی
به چنگ آری هر آن کامی که خواهی
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۰ - نصیحت کردن بهگوى رامین را
جوانی داری و اورنگ شاهی
چو این هر دو بود دیگرچه خواهی
