عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۹۵ - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خود
ره قربت نما و وارهانش
ز درگاه خود ای مسکین مرانش
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۹۶ - در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرماید
در اینجا داد جمله سالکانش
که تا یابند کل شرح و بیانش
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۹۶ - در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرماید
چو حق داری طبیعت هیچ دانش
همه وسواسها اینجا برانش
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۹۸ - در نصیحت کردن سالک دردمند و در مراقبت احوال خود کردن فرماید
خراباتست جای سالکانش
در آنجا بشنوی شرح و بیانش
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۹۹ - در آگاهی دل در اسرارو از تقلید دور شدن فرماید
هزاران جان فدای رهروانش
هزاران جان فدای عاشقانش
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۱۰۱ - در صفت وصل و دریافتن راز کل بهر نوع فرماید
یکی را در یکی گوید بیانش
نماید راز ذات جان جانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۶ - در صفات عناصر فرماید
ریاضت کرد روشن جان جانش
نمود اینجا یقین راز نهانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۷ - قصّه منصور و عیان او بهر نوع فرماید
چنان اندر یکی بنمود جانش
که صورت گشت اندر جان نهانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
از آن جام یقین عین العیانش
بگفت اسرار در سرّ نهانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
اناالحق میزده جسم و زبانش
سر و چشم و زبان شد جان جانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
در آن جوهر تمامت سالکانش
در اینجا گشت کل بیشک عیانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
حقیقت نیست مرگ عاشقانش
که پیش از مرگ میرند این بَدانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
کسی الاّ به جز جانان جانش
که خود داند یقین راز نهانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۴ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
چراخاموش شد در آب جانش
بگو با من کنون سرّ نهانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۵ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
دل بیدار اینجا راز جانش
همی گوید حقیقت در نهانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۳ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه)
گمان برداشت عطّار از جهانش
چو اوشد در حقیقت جان جانش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید
کف خاکست بادی در میانش
توئی اینجایگه مرجان جانش
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۵
نگاری را که میجویم به جانش
نمیبینم میان حاضرانش
کجا رفت او میان حاضران نیست
در این مجلس نمیبینم نشانش
نظر میافکنم هر سو و هر جا
[...]
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۸ - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشت
دو گامی زین جهان تا آن جهانش
دو جولان از مکان تا لا مکانش
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷۱ - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخهایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو
غم عالم چنان باشد به جانش
که باشد عالمی غم بهر آنش
