گنجور

 
۱
۲
۳
۴
۱۳
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۶ - مویه کردن شهرو پیش موبد

 

خدایا داد من بستان ز جانش

تهی کن زو سرای و خان و مانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۷ - سپردن موبد ویس را به دایه و آمدن رامین در باغ

 

گسسته بند کستی بر میانش

چو شلوارش دریده بر دو رانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۴۸ - آگاهى یافتن موبد از رامین و رفتن او در باغ

 

گرفت آنگه کمندین گیسوانش

کشید آن اژدهای جان ستانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۵۷ - رسیدن پیگ رامین به مرو شاهجان و آگاه شدن ویس از آن

 

دل از من رفت اگر یابم نشانش

دهم این خسته جان را مژدگانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۰ - نامه نوشتن ویس به رامین و دیدار خواستن

 

دبیر از جادوی چون دیدگانش

سخن چون دُر و شکر در دهانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۵ - رسیدن آذین از ویش به رامین

 

چو لختی هوش باز آمد به جانش

صدف شد دُرّ دندان را دهانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۰ - پاسخ دادن ویس رامین را

 

به رنگ زعفران کردی رخانش

بسان نیل کردی ناخنانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۳ - پاسخ دادن ویس رامین را

 

جفا بر دل زند خشت گرانش

بماند جاودان بر دل نشانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۸۵ - پاسخ دادن ویس رامین را

 

که فرمودت که پیش دشمنانش

ز پیش خویش همچون سگ برانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰۴ - نامه نوشتن ویس به پیش رامین

 

برآمد دود بی صبری ز جانش

ببارید آب حسرت بر رخانش

۱ بیت
فخرالدین اسعد گرگانی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۴

 

شکر بارد همی از ناردانش

قمر تابد همی از گلستانش

شکر طعم و قمر نور است طبعم

همه ساله ز وصف این و آنش

کمر بر خیزران بسته ندیدی

[...]

۲۹ بیت
ادیب صابر
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز

 

عروسی را که پروردم به جانش

مبارک‌روی گردان در جهانش

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷ - در ستایش طغرل ارسلان

 

مقیم جاودانی باد جانش

حریم زندگانی آستانش

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۱ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار دوم

 

به پرواز اندر آمد مرغ جانش

فرو بست از سخن گفتن زبانش

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۲ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم

 

دگر ره دید چشم مهربانش

در آن صورت که بود آرام جانش

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمه‌سار

 

شنیدم لعل در لعل است کانش

اگر دل‌دار من شد، کو نشانش؟

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور

 

بسی لاغرتر از مویش میانش

بسی شیرین‌تر از نامش دهانش

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۲ - فرستادن خسرو شاپور را به طلب شیرین

 

نه هر کس کآتشی گوید زبانش

بسوزاند تف آتش دهانش

۱ بیت
نظامی
 

نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۴ - صفت داد و دهِش خسرو

 

ز حلواها که بودی گرد خوانش

ندانستی چه خوردی میهمانش

۱ بیت
نظامی
 
 
۱
۲
۳
۴
۱۳
 
تعداد کل نتایج: ۲۵۷