عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۵ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
دمی گریانم از شوق وصالش
که میبینم برون نور جمالش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۶ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
وصال اینجاست بر خور از وصالش
نظر کن در درون نور جلالش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۶ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
بدین بت میتوان دیدن جمالش
که این بت هست عین اتّصالش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۷ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
اگر بنمایدت ناگه جمالش
تو خود یابی حقیقت اتصالش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۱ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید
اگر در دیده دریابی وصالش
عیان بینی تجلّی جمالش
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید
از این هر دو نمود لایزالش
نظر میکن تجلّی جلالش
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۱۴ - عقد بستن دختران با پسران به فرمان خسرو
کسی کز عشق کس باشد خیالش
شود همسر به کابین حلالش
اوحدی مراغهای » منطقالعشاق » بخش ۷۴ - خلاصهٔ سخن
و گر خونت همی ریزد جمالش
چو یار آید ز در میکن حلالش
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲ - در حکمت آفرینش
فلک پیمانهٔ فضل نوالش
جهان پروانهٔ شمع جلالش
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشید
چو شهد خود خوری میدان حلالش
ولی تا موم نستانی ممالش
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹
خوشا شیراز و وضعِ بیمثالش
خداوندا نگه دار از زَوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش الله
که عمرِ خضر میبخشد زلالش
میانِ جعفرآباد و مُصَلّا
[...]
شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۰
چه خوشحالی که می یابم جمالش
چه خوش خوابی که می بینیم خیالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۲ - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم
چو خیزد صدمت صیت جلالش
بود در بارگاه لایزالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۶ - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها
چو پای آراست از خلخال دالش
سر دین پروران شد پایمالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۹ - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود
گیاهی بهره ور شد از نوالش
ز قوت سوی فعل آمد کمالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امان
ز شبگردی چو یابد گرگ مالش
نهد از دنبه میشش گرد بالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۶ - در صفت و نسب زلیخا که مغرب از طلوع آفتاب جمالش مشرق گشته بود بلکه به هزار درجه از آن گذشته
نگنجد در بیان وصف جمالش
کنم طبع آزمایی با خیالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۷ - در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیام
ربوده سر به سر حسن و جمالش
گرفته یک به یک غنج و دلالش
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۷ - در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیام
چو سازد غرقه دریای زلالش
نیاید یاد نم دیده سفالش
