گنجور

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)

 

همین دم میزنم در پاکبازی

که دارم در حقیقت بی نیازی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۴ - درخبردادن صاحب اسرار فرماید

 

حقیقت دیده را منگر ببازی

که از دیده حقیقت سرفرازی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۱ - سؤال کردن مرید از پیر در حقایق فرماید

 

چنان با خویش دارد عشقبازی

که او در خویش دارد بی نیازی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید

 

تو ای عطّار آخر از چه رازی

که در سرّ بقایت عشقبازی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید

 

چو پیر خویشتن امروز رازی

که ازخلق جهان تو بی نیازی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۵ - در سؤال کردن در صفات مرگ و حیات یافتن آنجا فرماید

 

نیابی وصل تا جان درنبازی

که درجانبازی است این سرفرازی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۶ - حکایت در وقت پیر گوید

 

ترا دیدم که بیشک کار سازی

ز فضلت در حقیقت بی نیازی

عطار
 
 
۱
۵
۶
۷
sunny dark_mode