عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۶۸ - سؤال کردن امیرالمؤمنین و امام المتّقین اسداللّه الغالب علی ابن ابی طالب علیه السّلام و جواب دادن نی در اسرارها فرماید
ندارم هیچ و میدانی تو رازم
تو خواهی بود حیدر کار سازم
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۷۱ - در عتاب کردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم در گندم خوردن و عاجز شدن آدم در گناه و مقرّ شدن و توبه کردن فرماید
ز نافرمانیت اکنون چسازم
ترا در آتش غیرت گدازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۹ - بود این آن زمان از خویش پنهان
چو منصور تو جان خود ببازم
پس آنگه سوی ذاتت سرفرازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۰ - هم در عیان و بیچونی ذات و تحقیق صفات گوید
در این بند و بلا میدان تو رازم
که در عشقت همی سوزیم و سازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
من از هیلاج اینجا سر ببازم
ز دید جان جانان برفرازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
کنم پیدا و آنگه سر ببازم
بنزد انبیا سر برفرازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
چو نقاش ازل برگفت رازم
حقیقت پرده کرد از روی بازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند
چو نقاش ازل بنمود رازم
حقیقت پرده کرد از روی بازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
سر و جان پیش وصلت میببازم
که از تو در حقیقت سرفرازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
ز وصلت در درون بحر رازم
که پرده کردهای ز اسرار بازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
در این میدان اگر درتک و تازم
دگرگوئی دمی از عشق بازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۳ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه)
نشان آنست کآخر سر ببازم
ز سرّ او در اینجا سر فرازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۴ - درخبردادن صاحب اسرار فرماید
جدائی نیست من خورشید رازم
نمود نور خود در جمله بازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۴ - درخبردادن صاحب اسرار فرماید
جدائی نیست من یعقوب رازم
حقیقت یوسف اینجا دیده بازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۴ - درخبردادن صاحب اسرار فرماید
جدائی نیست من ایّوب رازم
حقیقت درد عشقم چاره سازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید
بقا آن دانم و اینجاست رازم
سر و جان پیش یار خود ببازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید
منم واقف شده اینجا ز رازم
که خود از عشق خود را سرببازم
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۶ - حکایت در وقت پیر گوید
ز شوقت در کفن دائم بنازم
ز ذوقت در قیامت سرفرازم
