گنجور

 
۱
۲
۳
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی

 

چو یاری نیست با عشقت چه بازم

فرو ماندم ندانم تا چه سازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی

 

ز بیخوابی نمیمیرم چه سازم

که داند قدر شبهای درازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی

 

چو با تو در نمیگیرد چه سازم

شوم بازلف و چشمت عشقبازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۸ - رسیدن نامهٔ گل به خسرو و زاری کردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان

 

به عالم در چو روزی گشت راز‌م

ز حد بگذشت سوز من چه سازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ

 

فغان می‌کرد که‌ای دانای راز‌م

ز حد بگذشت سوز من، چه سازم‌؟

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ

 

من اکنون هرچه باید ساخت سازم

وزین خدمت به گردون سرفرازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۵۷ - آگاهی یافتن خسرو از گل

 

بدل گفتا بباید گفت رازم

که چون من سوختم آنگه چه سازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۱۷ - در ذات و صفات و عین الیقین فرماید

 

از آن در پاکبازی سرفرازم

که از کون و مکان من بینیازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۴ - در آنچه شریعت و حقیقت مراد یکی است

 

نیم دیوانه اما مرد رازم

که شد راه معانی جمله بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۷ - قالَ النَّبیُّ صلّی الله علیه و آله موتوا قَبْلَ اَنْ تَموتوا

 

سر و جانم بمهر او ببازم

که جز او نیست اینجا سرفرازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۹ - در هدایت یافتن در شریعت فرماید

 

دو عالم منتظر در عین رازم

که تا جان و جهان چون بر تو بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۳ - در حقیقت سرّ منصور و دریافتن اعیان گوید

 

منم اسحق اینجا سر ببازم

چو شمعی دیگر اینجا سرفرازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۹ - سؤال کردن سلطان بایزید از منصور از جان و جانان

 

چنان از شوقت اینجا بینیازم

که میخواهم که با تو عشق بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۴۱ - در نموداری سر توحید به هر نوع

 

منم جانان یقین اینست رازم

ز هر نوعی یقینت گفته بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۵۰ - جواب دادن شیخ جنید شیخ کبیر را

 

چو او واصل شدست و کارسازم

از آن از گفتن او بینیازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۵۱ - در عین العیان توحید گوید

 

که چندین سر که گفتم پاکبازم

از آن در پاکبازی بی نیازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۵۱ - در عین العیان توحید گوید

 

بدان گفتم که میدانی تو رازم

کجا یابی درین معنی تو بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » هیلاج نامه » بخش ۶۲ - پرسیدن عبدالسلام از حقیقت منصور

 

بقدر خود مرا بنمود رازم

دگر آورد سوی خویش بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » مظهر » بخش ۳ - در اشاره به کتب و تألیفات خود فرماید

 

برو با یار گو اسرار رازم

برویش باب معنی کن تو بازم

۱ بیت
عطار
 

عطار » مظهر » بخش ۵ - در تمثیل عیاران بغداد و خراسان فرماید

 

بُدند آن سه نفر آنجا ملازم

که حکم این چنین برگشت جازم

۱ بیت
عطار
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۵۸