عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی
چو یاری نیست با عشقت چه بازم
فرو ماندم ندانم تا چه سازم
عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی
ز بیخوابی نمیمیرم چه سازم
که داند قدر شبهای درازم
عطار » خسرونامه » بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشی
چو با تو در نمیگیرد چه سازم
شوم بازلف و چشمت عشقبازم
عطار » خسرونامه » بخش ۲۸ - رسیدن نامهٔ گل به خسرو و زاری کردن او و رفتن در پی گل به اسپاهان
به عالم در چو روزی گشت رازم
ز حد بگذشت سوز من چه سازم
عطار » خسرونامه » بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ
فغان میکرد کهای دانای رازم
ز حد بگذشت سوز من، چه سازم؟
عطار » خسرونامه » بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخ
من اکنون هرچه باید ساخت سازم
وزین خدمت به گردون سرفرازم
عطار » خسرونامه » بخش ۵۷ - آگاهی یافتن خسرو از گل
بدل گفتا بباید گفت رازم
که چون من سوختم آنگه چه سازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۱۷ - در ذات و صفات و عین الیقین فرماید
از آن در پاکبازی سرفرازم
که از کون و مکان من بینیازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۴ - در آنچه شریعت و حقیقت مراد یکی است
نیم دیوانه اما مرد رازم
که شد راه معانی جمله بازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۷ - قالَ النَّبیُّ صلّی الله علیه و آله موتوا قَبْلَ اَنْ تَموتوا
سر و جانم بمهر او ببازم
که جز او نیست اینجا سرفرازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۹ - در هدایت یافتن در شریعت فرماید
دو عالم منتظر در عین رازم
که تا جان و جهان چون بر تو بازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۳ - در حقیقت سرّ منصور و دریافتن اعیان گوید
منم اسحق اینجا سر ببازم
چو شمعی دیگر اینجا سرفرازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۹ - سؤال کردن سلطان بایزید از منصور از جان و جانان
چنان از شوقت اینجا بینیازم
که میخواهم که با تو عشق بازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۴۱ - در نموداری سر توحید به هر نوع
منم جانان یقین اینست رازم
ز هر نوعی یقینت گفته بازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۵۰ - جواب دادن شیخ جنید شیخ کبیر را
چو او واصل شدست و کارسازم
از آن از گفتن او بینیازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۵۱ - در عین العیان توحید گوید
که چندین سر که گفتم پاکبازم
از آن در پاکبازی بی نیازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۵۱ - در عین العیان توحید گوید
بدان گفتم که میدانی تو رازم
کجا یابی درین معنی تو بازم
عطار » هیلاج نامه » بخش ۶۲ - پرسیدن عبدالسلام از حقیقت منصور
بقدر خود مرا بنمود رازم
دگر آورد سوی خویش بازم
عطار » مظهر » بخش ۳ - در اشاره به کتب و تألیفات خود فرماید
برو با یار گو اسرار رازم
برویش باب معنی کن تو بازم
عطار » مظهر » بخش ۵ - در تمثیل عیاران بغداد و خراسان فرماید
بُدند آن سه نفر آنجا ملازم
که حکم این چنین برگشت جازم
