گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶

 

دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیزدروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماه رویان بادهزار جامه تقوی و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم بردکه تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقیبخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشربه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۱ - در مدح نصر بن احمد سامانی

 

همی برآیم با آن که برنیاید خلقو برنیایم با روزگار خورده کریز
چو فضل میرابوالفضل بر همه ملکانچو فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۸۵

 

چهار چیز همی خواهم از خدای ترابگویم ار تو بگویی که آن چهار چه چیز
به پات اندر خار و به دستت اندر ماربه ریشت اندر هار و به سبلت اندر تیز


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۵

 

ایا به حسن چو شیرین به ملک چون پرویزقد تو سرو روان است و سرو تو گل ریز
به روزگار تو جز عاشقی کنم نسزدبه عهد خسرو چون کار خر کند شبدیز؟
اگر زلعل تو مستان عشق نقل خوهندبخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز
بریز پای میاور چو خاک و برمگذرمرا که نیست به جز دامن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۹

 

ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز
قد تو سرو روانست و سرو تو گل ریز
بروزگار تو جز عاشقی کنم نسزد
بعهد خسرو چون کار خر کند شبدیز
اگر ز لعل تو مستان عشق نقل خوهند
بخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز
بزیر پای میاور چو خاک و برمگذر
مرا که نیست به جز دامن تو دست آویز
گرم بتیغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۹

 

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز
شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر، کنون
که در صبوح نشسته ست صوفی گه خیز
چو رفت توبه ام، ار صاف نیست، درد سیاه
بیار و در کله صوفیانه من ریز
به درد عشق بمیرم، ولی دوا چه کنم؟
ز روی خوب میسر نمی شود پرهیز
ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷ - سینمای خزان

 

شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیزبیا که طعنه به شیراز میزند تبریز
به گوشوار دلاویز ماه من نرسدستاره گرچه به گوش فلک شود آویز
به باغ یاد تو کردم که باغبان قضاگشوده پرده پائیز خاطرات انگیز
چنان به ذوق و نشاط آمدم که گوئی بازبهار عشق و شبابست این شب پائیز
عروس گل که به نازش به حجله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دلیل منزل شوقم به دامنم آویز

 

دلیل منزل شوقم به دامنم آویز

شرر ز آتش نابم بخاک خویش آمیز

عروس لاله برون آمد از سراچه ناز

بیا که جان تو سوزم ز حرف شوق انگیز

بهر زمانه به اسلوب تازه میگویند

حکایت غم فرهاد و عشرت پرویز

اگرچه زادهٔ هندم فروغ چشم من است۔

ز خاک پاک بخارا و کابل و تبریز


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ - د‌ر ستایش شاهزاد‌هٔ رضوا‌ن و ساد‌ه حسنعلی میرزا طاب ثراه ‌گوید

 

صباح عید که شد باغ و راغ عطرآمیز

طرب به مجمرهٔ روح گشت عنبربیز

ز چاه دلو برون شد دو اسبه یوسف مهر

به رغم اخوان در مصر چرخ ‌گشت عزیز

سحاب ‌گشت ز تقطیر ژاله ‌گوهربار

نسیم شد ز مسامات ابر بحرانگیز

به ‌چنگ‌ مطرب ‌خوش نغمه‌ساز عشرت‌ساز

به دست ساقی ‌گلچهره جام می لبریز

هم از ترنم آن‌ گوش هوش لحن‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

دلم فدای تو باد ای نسیم عنبر بیز
به دستگیری افتاده ای چو من برخیز
چنین که چشم تو هر گوشه ای کمین دارد
چگونه دل بنشیند به گوشه ی پرهیز
زبس که آتش رخساره ی تو می افروخت
بسوخت خرمن تقوای من به آتش تیز
زدیم در خم زلف گره گشای تو چنگ
که مفلسیم و نداریم هیچ دست آویز
بیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۶

 

بده به یار می خوش گوار شورانگیز
عقیق‌رنگ، معنبر نسیم، مشک آمیز
زمانه بر روش دور خویش می‌گردد
نه سازگاری او معتبر بود نه ستیز
گرت به دوست تقرب خوش آمد از خود دور
وگر به عشق تعلق کنی ز عقل گریز
شراب تلخ حرام است بی لب شیرین
حلال‌خواره ازین هر دو کی کند پرهیز
بلی جواب دهد گر کسی سؤال کند
ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱

 

دمید صبح، چه خسبی چو بخت من برخیز؟
بساز چنگ و برآور خروش رستاخیز
ببوی باده بر آمیز نکهت گل را
که شب بروز بر آمیخت صبح رنگ آمیز
مرا ز مستی دست قدح ستان بنماند
بدت خویش قدح را بحلق من در ریز
بجام باده فرو برسرم وگر ترسی
که غرقه گردم، زلفت بست دست آویز
محیط چرخ دخانیست، چشم ازو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۶۲

 

ایا شهی که ز آثار نعل شبرنگت
حسد برد به گه حمله صاحب شبدیز
تویی که بر تن خصم تو دِرع داوودی
ز رمح و تیغ تو پرویزنی بود خون بیز
چو ظلم بر در دروازه وجود رسید
ندای عدل تو بشنید بازگشت و گریز
ببرد چاشنی لطف تو به شیرینی
مزاج بی نمکی از جهان شورانگیز
اگر ز کین تو دندان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی