گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۸

 

به گوشه‌ای بروم گوش آن قدح گیرمکه عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم
خوش است گوشه و یا گوشه گشته‌ای چون منبه هر چه باشد از این دو چو شهد و چون شیرم
چو آب و روغن با هر کی مرغ آبی نیستکه زهره طالعم و شکر سکرتأثیرم
ز حلق من آن خواهم که شکر سکر کنددگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷

 

جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرمکه از سلاسل تو مستحق زنجیرم
ز نور حسن تو چشم و چراغ خورشیدمز فر عشق تو فرمانروای تقدیرم
ز سحر چشم تو شاهین پنجهٔ شاهمز بند زلف تو زنجیر گردن شیرم
چنان به جلوه درآمد جمال صورت توکه از کمال تحیر مثال تصویرم
نشسته‌ام به سر راه آرزو عمریکه ابروی تو نشاند به زیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۷

 

چه حاجتست به بند گران تدبیرم

چو اشک لغزش پایی بس است زنجیرم

اثر طرازی اشک چکیده آن همه نیست

توان به جنبش مژگان‌کشید تصویرم

ز بسکه ششجهت از من‌گرفته است غبار

اگر به چرخ برآیم همان زمینگیرم

ز یأس قامت خم‌گشته ناله‌ام نفس است

شکسته‌اند به درد کمان تدبیرم

جنون من چو نگه قابل تسلی نیست

مگر به دیدهٔ حیران‌کنند زنجیرم

نگشت لنگر آسایشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۹

 

ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم

چو صبح تا نفس از دل به لب رسد پیرم

هنوز جلوهٔ من در فضای بیرنگیست

خیالم و به نگه کرده‌اند زنجیرم

کسی به هستی موهوم من چه پردازد

که همچو خواب فراموش ننگ تعبیرم

ز فرق تا به قدم حیرتم نمی‌دانم

گشوده‌اند به روی‌که چشم تصویرم

چو اخگرم به‌گره نیست غیر خاکستر

تبم اگر شکند سر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی