گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۷

 

بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
قلندری چو بگفتی چه حاجت است بیان
ز دستِ ساقیِ وحدت بنوش باده شوق
ز خویشتن به در آی و عیان ببین به عیان
گرت به بت‌کده خواند کمر زدین بگشای
ورت به کفر اشارت کند ببند میان
که گر گناه به فرمان کنی بود طاعت
و گر خلاف کنی طاعتت بود عصیان
تو تا برون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری