گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۵

 

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گوییجنایت از طرف ماست یا تو بدخویی
تو از نبات گرو برده‌ای به شیرینیبه اتفاق ولیکن نبات خودرویی
هزار جان به ارادت تو را همی‌جویندتو سنگدل به لطافت دلی نمی‌جویی
ولیک با همه عیب از تو صبر نتوان کردبیا و گر همه بد کرده‌ای که نیکویی
تو بد مگوی و گر نیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸۷

 

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی
چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد
به وقت صبح که روی چو ماه می شویی
جز از تو روی کسی را نکو نمی بینم
که دیگری نبود خود بدین نکورویی
به عشوه عیش مرا تلخ می کنی هر روز
مکن که خود شودت همچنین به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶

 

تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی
سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟
هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق
غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی
منم ز شوق ز دیوانه تا تو سلسله زلفی
شدم به بوی تو آشفته تا تو غالیه بویی
دمید گل که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۰

 

خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
بدین مقام درآ گر بهشت می جویی
اگر تو آینه ی روی دوست دریابی
به روی آینه بنگر که چون نکورویی
کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ست
درودگر چه توان دید غیر نیکویی
چو از روایح انفاس عارفان گویند
خطا بود که زند مُشک لاف خوش بویی
اگر تو داری باتوست وگر نداشته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۶

 

بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی
گذشت عید و ندیدم هلال ابرویی
گشاده‌روی به هر در شدم چو آینه، لیک
چو پشت آینه از کس نیافتم رویی
از آن مقید ضعفم که در ضعیفیها
ز خویش در غلط افتم به تار گیسویی
جفا کشیدن فرهاد اگر قبولت نیست
به بیستون رو و دریاب دست و بازویی
نیم به رشک ز سامان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی